وبلاگ احمد شاملو

چندی پیش در یک نظرسنجی از دوستداران شاملو  خواستم به این سوالم که"آیا شاملو شاعری سیاسی بود؟ " از دید گاه خود جوابی دهند و سوالم را اینگونه بیان کردم و شما را دعوت میکنم به خواندن بعضی از جواب های دوستان در این باره!

 

« شاملو و سیاست »  

آیا شاملو شاعری سیاسی بود؟
1-  بله . در برخی از اشعار شاملو انتقاد های سیاسی را میبینیم  
2-   خیر.شاعری است اجتماعی و هوادار مردم  
3-  6-7 انتقاد سیاسی دلیلی بر سیاسی بودن نمی شود  
4-  او بیشتر متاثر از اوضاع است تا موثر


آقای هوتن مرهمی از ایران:

4-  او بیشتر متاثر از اوضاع است تا موثر
 
خانم مونا از گیلان:
 
شاملو سیاسی نبود شعرهاشم انسانیند همیشه شعراش به من حس خوبی میدن مثل آرامش اما سیاست آدمو عصبانی میکنه!
 
خانم رویا از تهران :

شعر و سیاست در كجا به هم می رسند؟ ـــ متقابلا بر سر نعش یكدیگر! (شاملو)

خانم نیلوفر سزاوار از اصفهان:

اگه شاملو شاعر سیاسی ای نبود ، تو کتاب های ادبیات جمهوری اسلامی بجای شاملو ، حمید سبزواری را به عنوان بزرگترین شاعر شعر سفید معرفی نمی کردن.

آقای صادق کاوشی از شیراز:

بله مسلما شاملو سیاسی بود . البته احتمالا نه اون سیاسی که ما ها فکر می کنیم  اون تو زمان جوونیش راجع به رضا شاه پهلوی شعر داره به قول خودش(آدولف رضا خان)  و توی بقیه دوره های زندگیش هم شعر سیاسی داشته حتی پیش از انقلاب  شعرایی که برا بچه ها سروده بود رنگ و بوی سیاسی داشت  خلاصه که بامداد نازنینی بود بامداد شاعر

آقای یرهام از ایران :

سیاسی بودن ذیل چه تعریفی قرار می گیرد؟

آیا واکنش زیبایی شناسانه به خفقان، اوضاع نابسامان و شرایط اسفناکی که هنرمند در آن زندگی می کند، غیر معمول است؟

اگر چنین است، یک هنرمند نابغه که از اصل بالا تخطی کرده است را معرفی کنید! چه کسی؟ سارتر یا کامو؟ ورلن یا رمبو؟ پل استر یا کوندرا؟ دولت آبادی یا مارکز که ماکوندوی صدسال تنهاییش لرزه به ستون کاخ های دیکتاتورهای امریکای لاتین انداخت؟

حتی عباس کیارستمی که می گوید فیلم خانوادگی نمی سازم چون نمی توانم زن را با روسری به بستر بفرستم نیز در حقیقت، موضعی رخ به رخ، مقابل سیاست حاکمه اتخاذ کرده است. این که انتقاد سیاسی در اشعارش دیده اید و شاملو با بیانی هنرمندانه و خلاقیتی ناب، به نکوهش زمامداران ضدبشر پرداخته است آیا جای تعجب دارد؟

هوتن جان، هنرمند قرار نیست موثر بر "اوضاع " باشد. هنرمند تصویرگر اوضاع است.

 او (هنرمند) ، تصویری بدیع را از عرضه می کند که چه بسا با درک ما از "اوضاع" مغایرت داشته باشد. او گزارشگر خبری و تحلیل نویس ستون های سیاسی جراید نیست، اما هنر را "خصوصا هنر مدرن را"  صرفا زینت طاقچه های مطلای طبقه بورژوا هم نمی داند. که اگر می دانست دیگر شاملو نبود، یکی از همان شاعر/مطرب های دهه چهل بود که فقط در کتابخانه ملی می توان رد پایی ازشان یافت.

رویا درست می گوید. کنش ساسی را به هیچ وجه نباید به مثابه سیاست ورزی و سیاست مداری و پارلمانتاریستی! و امثالهم دانست. اگر شعر شاملو مرتضی کیوان دارد، خروس زری هم دارد. اگر از زخم قلب آبایی دارد، قصه مردی که لب نداشت هم دارد و پریا هم.اگر امروز، داستان نویسان و شاعران مشهور و نسبتا مشهور، دیده بر هر آن چه که ما می بینیم گذاشته اند  و زبان شان بند آمده از هر اعتراض یا ابراز نظری، به مفهوم تشخص هنری شان نیست. شاملو اهل سیاست بود همان اندازه که اهل فوتبال هم بود. اما فراتر از همه توانایی های این سوپر نابغه، او در وهله نخست یک هنرمند بی بدیل بود. او پیش از آن که خشم صاعقه خاکسترش کند، تسمه از گرده گاو طوفان کشید.

راستی، نوبل لیاقت شاملو را نداشت!

آقای داریوش صادقی:

این سوال ذاتا اشتباه است . شاعر با سیاست كاری ندارد . اشعار شاملو اجتماعی هستند ولی آیا شما اجتماعی سراغ دارید كه با حكومت آن در تعارض نباشد .شاملو از غم نان مینالد  ولی علت غم نان غیر از حكومت نیست .

پس همه اشعار  شاملو سیاسی هستند

خانم مریم از سمنان:

اون فقط دقیق نكته سنج و جویای حقیقت بود و چیزی جز حقایقی كه لمسشون می كرد نمی گفت.

آقای بابک الف از کرمانشاه:

سلام دوستان! از شاملو در موردِ نرودا پرسیدند كه چرا مانند زمان انقلابِ شیلی شعر وشخصیت‌اش محبوب نیست. این‌طوری جواب داد: یه شاعر باید انقلابی باشه، نه سیاسی. به نظر من هم شاملو یه انقلابی بود نه تنها در شعر در هر زمینه ای. با شعرِ سپید ادبیات رو واردِ فصلِ جدیدی به لحاظِ ساختار ظاهری و ردن‌مایه نمو و نشون داد كه شعرِ، سگ پرور و لش‌پرور نیست و این‌ها انحرافاتی بودن كه در طولِ زمان به‌وجود آمدن. در زند‌ه‌گی‌ِ شخصیِ خود هم با ازدواج‌اش با فسخِ عظیمتِ جاودانه به همه نشون داد جسارتِ انقلابی  یعنی چه؟ و ...

آقای بهرنگ محمدی از تهران :

شاعر با هوشی مثل شاملو معمولا سعی میكنه شعرش خیلی وابسته به زمان ومكان واشخاص نباشه با این وجود  هر وقت لازم دیده شعرهای سیاسی اجتماعی باشكوهی سروده مثل شعر با چشم ها كه برای انقلاب سفید شاه گفته یا شعرهایی كه برای خسرو گلسرخی وارتان سالاخانیان افسر حزب توده و...سروده كه كاملا سیاسی وبه روز بوده در ضمن شاملو عضو حزب توده بوده و زندان هم افتاده شعرسیاسی وبا ارزش بدان زمان كه تیره شود روزگار پدر رو تو زندان سروده

خانمی از گنبد:

سیاسی نبود ولی شعر سیاسی زیاد گفته. من خودم به شخصه تو شعرای تابلوش كه هیچی معلومه سیاسیه و تو خیلی جاهای دیگه هم با اینكه سیاسی شاید نباشه برداشت سیاسی می كنم و اصلا به خاطر همین عاشق شعراشم

خانم رهایی از کانادا:

محبوبیت بیش از اندازه شاملو تا حدی به خاطر وجه سیاسی اوست. نقد ساختار قدرت و عدم كرنش در برابر قدرتمندان كه معمولا وجه مشخصه برخی از شاعران از جمله شهریارمحسوب می شود، ویژگی برجسته شاملوست. اشعار سروده شده در ستایش افرادی چون مرتضی كیوان و گروه حنیف نژاد و مهدی رضایی تا پریا و در این بن بست و ... همه و همه اشعاری سیاسی هستند. از نظر افرادی مانند شاملو، رهایی آدمی در گرو شكل گیری مناسبات صحیح انسانی است و این میسر نمی شود مگر در پرتو حكومتی كه آزادی را تضمین كند:
"آه اگر آزادی سرودی می خواند كوچك، همچون گلوگاه پرنده ای، هیچ كجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند، سالیان بسیار نمی بایست دریافتن را، كه هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است، كه حضور انسان آبادانی است، ... غیاب یزرگ چنین بود، سر گذشت ویرانه چنین بود، آه اگر ازادی سرودی می خواند كوچك، كوچكتر حتی از گلوگاه یكی پرنده"

شاملو از مصاحبه با مطبوعات موسوم به دوم خرداد پرهیز كرد همینطور با رادیو بی بی سی تا مبادا آبی و لو اندک به آسیاب دشمن فرهنگ و ادب ایران زمین بریزد. تا مبادا برای آنانی شعری یا كلامی بگوید كه از استخوان برادرانشان و از گیسوان خواهرانشان، و از دندانهای شکسته پدرانشان، " دسته شلاق دژخیم " و "رشته تازیانه جلاد" و "نگین دسته شلاق خودکامگان" را می سازند.  شاملو در برابر رژیم زیباترین سروده ها را در اعتراض به حاكمیت جمهوری اسلامی ارایه كرد و هرگز با دیو و دد هم ساز و هم آوا نشد؛ از "كشتن چراغ" گفت و از آنانی كه " بر گذرگا ها مستقرند با كنده و ساطوری خون آلود"، از " كباب قناری بر آتش سوسن و یاس" سخن گفت و از اینكه " تبسم را بر لب جراحی می كنند و ترانه را بر دهان"؛ و از ضرورت پنهان كردن نور و شوق و حتی خدا در " پسستوی خانه" در حاكمیت فاشیسم بر ایران.

آقای مجید از اصفهان:

ترجیح میدم قبول كنم كه بوده تا اینكه نبوده باشه. ولی تیغ نقد برنده داشتن انسان را به سیاست هم میكشاند. باید باور كرد

خانم غزل حافظ از تهران :

به نظر من بیشتر یه شاعر اجتماعی بوده و بیشتر با گزینه ی 4 موافقم

خانم باران از گرگان:

شاعر روایتگر دردهای زمانه ی خویش است.گرچه این دردها گاهی ممکن است برخاسته از سیاست باشد اما اینکه زنده یاد شاملو صرفا یک شاعر سیاسی است را قبول ندارم.دنباله رو سیاست بودن کسی را ماندگار نمی کند.و دلیل ماندگاری شاملو اینست که درد بشر را گفته.

آقای احسان ت از شیراز:
گزینه ۴
 

این ها بخشی از  ۱۴۰ جواب داده شده به سوال فوق بود به راستی آیا شاملو شاعری سیاسی بود؟


شعر سیاسی چیست؟ در کنار انواع مختلف شعر چون عروضی و آزاد و منشور و سبکهای متفاوت آن چون هندی و سمبولیسم و اشکال گوناگونش چون غزل و قصیده، شعر را می توان از لحاظ موضوع نیز رده بندی کرد و حماسه و مدیحه و مرثیه و شعر عاشقانه و اخلاقی و فلسفی و سیاسی و مانند آن را تشخیص داد. شعر سیاسی پدیده ی نوینی است که با پیدایش دولت مدرن به وجود می آید و سابقه اش در ایران از سالهای انقلاب مشروطیت فراتر نمی رود. وقتی که حافظ از می ترس و محتسب خورده حرف می زند و مسعود سعد از بند بلند نای می نالد، یا سعدی اتابک را نصیحت می کند و فردوسی به زنده کردن پارسی می بالد ما هنوز با شعر سیاسی سروکار نداریم و از قلمرو مدح و ذم و اندرز و حماسه فراتر نرفته ایم. در سابق شاعر ناچار از تکیه به این دیوان و آن دربار بود ولی اکنون شاعر می تواند مستقیما قدرت دولتی را مورد سئوال قرار دهد و شعر خود را مخفی یا آشکار به دست مردم برساند. منظور من از سیاست معنای خاص این کلمه است یعنی هر آنچه به قدرت دولتی مربوط می شود. وگرنه من هم شعار هر "امر شخصی یک امر سیاسی است" را شنیده ام و معترضم که سرودن شعر عاشقانه مرا از واقعیات جامعه جدا نمی کند. بنابر این شعر سیاسی شعری است که در آن قدرت دولتی مورد سئوال قرار می گیرد مثل شعرهای لویی آراگون و پل الوار در فرانسه، هاینریش هاینه در آلمان، والت ویتمن در آمریکا، مایا کوفسکی و یوگنی یفتوشنکو در شوروی، پابلو نرودا در شیلی، ناظم حکمت در ترکیه، محمود درویش و نزار قبانی در فلسطین و در ایران از تصنیف ها و هجویات دوران انقلاب مشروطیت گرفته تا "مرغ آمین" و "هست شب" نیما و از "زخم قلب آبایی" شاملو و "کسی که مثل هیچ کس نیست" فروغ و "سرود مهاجرین" مانی و "چارپاره ی یک سوگ" خودم.

م. نفیسی

 


زبان در شعر سیاسی ما همراه با اوضاع اجتماعی تغییر می کند. هر زمان که نیروی سرکوبگر قدرت دولتی، ضعیف شده، شعر سیاسی زبانی مستقیم یافته و هنگامی که داغ و درفش مسلط شده، زبانی کنایی پیدا کرده است. مثلا در دوره ی مشروطیت هجویه های عشقی و فرخی و عارف و ایرج میرزا و در دوره ی ملی شدن صنعت نفت "قطعنامه" ی شاملو و در انقلاب اخیر "حیدر و انقلاب" منصور خاکسار و "خطابه بر سکوی سرخ" مانی و "عزت تیرباران شد" م.نفیسی را داریم که همه بیانی مستقیم و صریح دارند. برعکس در دوره های خفقان "آی آدمها" 1319 و "هست شب" 1334 نیما، "زمستان" 1335 امید، "کسی که مثل هیچ کس نیست" 1345 فروغ، "کاشفان فروتن شوکران" 1354 و "جدال با خاموشی" 1362 شاملو را داریم که در آنها زبان، کنایی و تصاویر سمبولیک است. شب نشانه ای است از ظلمت سیاسی و زمستان تجسمی از شکست و چراغ سر مسجد نویدبخش انقلاب در راه، و شبکلاه درد علامتی برای نوع خاصی از شکنجه در ساواک و بیمارستان تمثیلی از جامعه ای بیمار. البته در دوره های خفقان شعر سیاسی هرگاه توانسته در مهاجرت سربلند کند زبانی صریح یافته است. چنانچه نمونه ی آن را پیش از انقلاب اخیر در "آوازهای بند"، "صدای میرا" و "کشتارگاه" سعید سلطانپور و پس از آن در هجویه های اسماعیل خویی،"از آن ستاره سوخته دنباله دار" سعید یوسف، "سرزمین شاعر" منصور خاکسار و مجموعه های متعدد مانی می توان دید.
 نکته ی مهمی که اینجا می خواهم بر روی آن تکیه کنم این است که صراحت بیان دو شعر الزاما به فرمایشی شدن آن کشیده نمی شود و برعکس ابهام زبان آن نیز لزوما به خودجوشی و عمق شعر نمی انجامد. شاملو در شعر "مرگ نازلی" مستقیما از پایداری وارطان زیر شکنجه حرف می زند:
 نازلی سخن نگفت
 سرافراز
 دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
 و فروغ در "کسی که مثل هیچ کس نیست" از فقر و محرومیت بچه های جوادیه به صراحت می نالد و منتظر کسی است که:
از برادر سید جواد هم که رفته است
 و رخت پاسبانی پوشیده است
نمی ترسد
 و از خود خود سید جواد هم
که تمام اتاقهای منزل ما مال اوست
 نمی ترسد
 و با این وجود هر دو شعری عمیق و زیبا و ماندنی هستند. حال آنکه در بسیاری از شعرهای کنابی سیاسی مثل "باغ" سیاوش کسرایی یا "کندوی" سعید سلطانپور با وجود این که تاروپود شعر به رمز و راز آغشته است محصول کار شعاری و سطحی است و به مجرد این که جوهر نامریی کنایه ها ظاهر شود و پیام شاعر آشکار گردد که باغ یعنی ایران و کندو یعنی زندان سیاسی، شعر دیگر تمام می شود و کلمات وظیفه ی خود را به انجام می رسانند:
 وقتی می اندیشم که زندانها
 انبوه کندوهای خاموشند
 و در دل هر بند و هر سلول
 زنبوران خونین آشیان دارند.


نقل قول از : خانم  رویا از تهران

 شعر و سیاست در كجا به هم می رسند؟ متقابلا بر سر نعش یكدیگر! (شاملو)

بله , احمدشاملو  در جواب این سوال میگو ید

 آقاى شاملو، آیا هنر و سیاست جائى به هم مى‏رسند؟    

  - آه، بله، حتماً ... نرون شهر رم را به آتش مى‏كشید و چنگ مى‏نواخت، شاه اسماعیل خودمان صدها هزار نفر را گردن مى‏زد و غزل مى‏گفت، بتهوون عظیم‏ترین سمفونى عالم را در ستایش شادى ساخت و هیتلر كه آرزو داشت نقاش بشود عظیم‏ترین رنجگاه تاریخ، كشتارگاه زاخ‏سن‏هاوزن را. ناصرالدین شاه هم شعر مى‏سرود هم نقاشى مى‏كرد و نقاش مى‏پرورد اما براى یك تكه طلا مى‏داد سارق را زنده زنده پوست بكنند. انسان برایش با بادمجان تفاوتى نداشت. خب، بله، یك جائى به هم مى‏رسند: متأسفانه بر سر ِنعش ِیكدیگر.


شاملو:

- برحسب این‏كه اندیشه چه‏طور در شعر بنشیند جواب برداشت‏تان مثبت است. شعرى كه احساسى بر نیانگیزد به چه كار مى‏آید؟ من همیشه گفته‏ام بر این عقیده نیستم كه هر چیز ِزیبا مفید و ارزشمند است بل معتقدم هنر كه مى‏تواند چیز مفیدى را زیباتر عرضه كند و به آن قدرت نفاذ بیشترى بدهد باید از خنثا بودن شرم كند. قصدم مطلقاً این نیست كه خواست خود را با باید و نبایدها به دیگران تحمیل كنم اما فضیلت هنرمند است كه در این جهان بیمار به دنبال درمان باشد نه تسكین، به دنبال تفهیم باشد نه تزئین، طبیب غمخوار باشد نه دلقك بیعار.



(‌گفتگو با ناصر حریری)‌

شعر پر اضطراب او، ‌فقط واکنش فردی در برابر بی‌عدالتی و جهل و ستم نیست، ‌دلهره‌ی زیستن جمعی در کشاکش تاریخی چنین است ."در کل می‌توان چند مساله‌ی اصلی را در شعر شاملو و نحوه‌ی شاعری او دید :

‌1- نو اندیشی و نوآوری در مقایسه با سنت و میراث فرهنگی
2- جبهه‌گیری هنر و ادبیات معترض اجتماعی در برابر هنر بی‌عار و درد ژیگولوتاری!
3- درگیر شدن با مسایل اکنونی اینجا و هرجا که شایسته‌ی اندیشیدن و چاره‌جویی است و روی در آینده دارد
4- زبان فارسی به عنوان وسوسه‌ای پایان‌ناپذیر که در شعر، ‌تحقیق و تجربه‌های گوناگون منثور دنبال شده است.
5- اندیشیدن به سیاست در بعد اجتماعی و فرهنگی آن یا درست‌تر ضرورت‌های فرهنگی اجتماعی معاصر.
6- طبیعی است که هنر اصلی او شعر همواره وسوسه‌ی نخستین او برای شرح و بیان بوده است"


در مورد حزب توده بهتر می بینم از زبان خود شاملو جوابی بدهم

"برخورد من با حزب توده:

من بعد از بیست و هشت مرداد رسما وارد حزب توده شدم,ولی این ورود به حزب توده دو ماه بیشتر نپیمایید;برای اینکه من بلافاصله دستگیر شدم و بلافاصله در زندان برخوردم به این موضوع که حزب چه آشغال دانی عجیب و غریبیست.
من که به مسئول بند یک زندان شماره یک گفتم حتی استفای رسمی هم نمیدهم.
برای اینکه اگر استفانامه بنویسم ,خودم را کثیف کرده ام همین طوری ول تان میکنم و این جوری از آن حزب آمدم بیرون.دو ماه شاید در مجموع به طور رسمی عضو حزب بودم و طبعا دوره آزمایشی"@
@نام همه شعر های تو _زندگی و شعر احمد شاملو (ع .پاشایی. نشر ثالث-1378)

بله در همین زندان بعد از کودتای 28 مرداد وارتان به زندان میابتد و احمد خان با او آشنا میشود . شخصیتی که بعد ها دستمایه یکی از بهترین و قویترین و تاثیرگذارترین شعر نو فارسی به حساب می آید


‌شاملو شعر اجتماعی می‌گوید، ‌و شاعر اجتماعی در چند و چون زندگی توده وارد می‌شود، ‌از آن آگاهی می‌یابد و با آن می‌زید. شاعر اجتماعی دردهای مردم را لمس می‌کند، ‌او درد مشترک است و شکست‌ها و پیروزی‌های مردم را با تمام وجود درک می‌کند. وقتی شاعر اجتماعی انباشته از تجربه‌های جمعی مردمی می‌شود که در میان آنهاست، ‌شروع به سرودن می‌کند. شعر برای این دسته از شاعران یک ضرورت است. هر چیزی که به نقطه‌ی ضرورت رسید تولدش حتمی است، ‌به دخالت دیگران نیازی ندارد. دخالت دیگران نه تسریعش می‌کند نه مانع پیدایشش می‌شود.الیوت، ‌شاعران اجتماعی را، ‌شاعرانی می‌داند که غوطه‌ور در منجلاب محیط هستند. ولی گویا این نکته فراموش شده که هر کسی در هر جای جهان که هست "‌غوطه‌ور در منجلاب محیط" است؛ ‌اگر جز این بود چه نیازی به شعر پیش می‌آمد؟! هدف شعر رهایی انسان از منجلابی است که اسیر آن است.شاملو شعر گفتنش هم با شاعران دیگر متفاوت بود. بهر حال هر شاعری به گونه‌ای شعر می‌گوید :‌نادر پور با حافظه‌ی غریبش شعر را در ذهن خود می‌ساخت، ‌سطر به سطر تا پایان و وقتی تمام شد آن را می‌نوشت،‌"خویی" ‌نیز کما بیش چنین عمل می‌کرد .شهریار می‌گفت که صدایی را می‌شنود که شعر را سطر به سطر به او دیکته می‌کند، ‌گاهی در این دیکته کردن کلمه‌ای را شاعر درست نمی‌شنید، ‌عوضی می‌نوشت بعدا تصحیح می‌کرد .شاملو شعر نمی‌گوید، ‌منتظر شعر نمی‌ماند. شعر او را پیدا می‌کند، ‌به کار وا می‌دارد. کار شاملو نوشتن شعری است که آمده است،‌ شعری که از چند و چونش تا پایان نوشتن آن چیزی نمی‌داند .مضمون‌های جاودانه‌ی عشق، ‌مرگ، ‌پیوند، ‌هجران، ‌هستی، ‌اندوه، ‌اضطراب و خشم در شعر شاملو رخ می‌نماید در متنی از دلهره‌ی انسان برای زیستن، ‌شور او برای آفریدن، ‌عشق او برای انسان ماندن، ‌پیوند او با دیگران امروز و تاریخ، ‌هجران او از آرامشی که دیگران از فرزند انسان ربوده‌اند، ‌اندوه و اضطراب او از چنین بودن، ‌این گونه گرفتار آمدن و عمر را پی فراغتی که شایسته‌اش بود چنین یاوه دیدن و خشمی که توفان در جان شاعر می‌چرخاند تا فاجعه را، ‌به بزرگ‌ترین دشنام‌ها، ‌نفرین کند .شاملو جایی درباره‌ی مضمون و متن اصلی شعرهایش به اضطراب کشنده‌ای که همواره در اوست اشاره دارد:‌"در باب آنچه زمینه‌ی کلی و اصلی شعر را می‌سازد می‌توانم به سادگی بگویم زندگیم در نگرانی و دلهره خلاصه می‌شود. مشاهده‌ی تنگدستی و بی‌عدالتی و بی‌فرهنگی در همه‌ی عمر بختک رؤیاهایی بوده است که در بیداری بر من گذشته است ...جز این هیچ چیز ندارم برای گفتن ...

(‌آدینه، ‌شماره‌ی 72،‌مرداد 71)


رخدادهای تاریخی، از جمله   جنایت ها، فراموش نمی شوند اگر در آثار ادبی و هنری جاودانه شده و با واسطه آنان در خاطره جمعی و حافظه تاریخی و در زبان و فرهنگ ملتی حک شوند. شعر کسانی چون نیما، شاملو، اخوان و فروغ در دهه های سی، چهل و پنجاه نه فقط سیاست اعتراض که برخی حوادث و چهره های سیاسی معترض را به جهان هنر برکشید. شعرهائی چون «نامه به یک زندانی» نیما در باره خلیل ملکی، «نازلی» و «سال بد» شاملو در باره وارطان و کیوان، «نوحه» اخوان در باره مصدق، برخی شعرهای مجموعه «ایمان بیاوریم» فروغ، برخی داستان های ساعدی، گلشیری و گلستان، حتا برخی ترانه ها و تصنیف های دهه های چهل و پنجاه با درونی کردن فاجعه یا رزم این یا آن زندانی و اعدامی و بر کشیدن آن به حماسه یا تراژدی در اثر هنری و ادبی، آنان را از محدوده گذرای سیاست روز به جاودانگی برکشیدند.

ایران فردا


نقل قول از :خانم رهایی

شاملو از مصاحبه با مطبوعات موسوم به دوم خرداد پرهیز كرد همینطور با رادیو بی بی سی تا مبادا آبی و لو اندک به آسیاب دشمن فرهنگ و ادب ایران زمین بریزد. تا مبادا برای آنانی شعری یا كلامی بگوید كه از استخوان برادرانشان و از گیسوان خواهرانشان، و از دندانهای شکسته پدرانشان، " دسته شلاق دژخیم " و "رشته تازیانه جلاد" و "نگین دسته شلاق خودکامگان" را می سازند.  شاملو در برابر رژیم زیباترین سروده ها را در اعتراض به حاكمیت جمهوری اسلامی ارایه كرد و هرگز با دیو و دد هم ساز و هم آوا نشد؛ از "كشتن چراغ" گفت و از آنانی كه " بر گذرگا ها مستقرند با كنده و ساطوری خون آلود"، از " كباب قناری بر آتش سوسن و یاس" سخن گفت و از اینكه " تبسم را بر لب جراحی می كنند و ترانه را بر دهان"؛ و از ضرورت پنهان كردن نور و شوق و حتی خدا در " پسستوی خانه" در حاكمیت فاشیسم بر ایران.


فرج سرکوهی:

 احمد شاملو در مجموعه شعر «مدایح بی صله» استبداد مذهبی و رهبر جمهوری اسلامی آقای خمینی را در محکمه عاشفانه ترین شعرها محکوم کرد،


فرج سرکوهی در جای دیگر ادامه میدهد که:

جنبش چریکی ۴۹ تا ۵۴ ، فراتر از ارزیابی ها و تحلیل های مثبت و منفی عرصه سیاست، با شعرهای مجموعه «ابراهیم در آتش» شاملو به حماسه ائی ماندگار در زبان و فرهنگ فارسی بدل شد.


اینان دردند و بود خود را نیازمند جراحات به چرک‌اندر نشته‌اند…

البته هستند کسانی توی این ممکلت (حضرات اسمشونو نبر) که از ترس حتی مرده امثال شاملو هم تنبونشون قهوه ای رنگ می‌شه. ما توی کشوری زندگی می کنیم که اگر کسی بخواهد صرفا قانونمند و مطابق با برنامه‌ریزی درسی مدارس و دانشگاه‌ حرکت کند ممکن است دکترای ادبیات بگیرد بدون اینکه حتی یکبار نام احمد شاملو یا فروغ فرخزاد به گوشش بخورد. باور نمی کنید؟ همین الان کتاب‌های درسی اول دبستان تا پیش‌دانشگاهی را بردارید و صفحه به صفحه ورق بزنید. آیا کلمه‌ای از احمد شاملو می بینید؟ آیا کلمه‌ای از فروغ فرخزاد می بینید؟ علت وحشت حضرات اسمشونو نبر از احمد شاملو چیست؟ پاسخ این سئوال را همه ما می‌دانیم. شعر شاملو مثل نفتی بود که توی لانه سوسک‌ها بریزند. موجود لجوج و خطرناکی بود که نواله ناگزیر را گردن کج نمی‌کرد.

شاملو هنوز هم برای من زنده است و فکر می‌کنم تا وقتی مردم این مملکت فارسی بفهمند زنده خواهد بود.

برگرفته از سایت
www.bamdadi.com


من میگویم  شعر شاملو اگر سیاسی هم باشد بازیچه سیاست نیست که او در تک تک کلماتش به مبارزه به قدرت نشسته است قهرمان او آزادگان تاریخند میتواند  این آزاده و ابرمرد ابراهیم باشد که تبر به دست به قتل بتان دست ساز به پا میخیزد و میتواند گلسرخی باشد که دلیرانه در دادگاه قدرت فریاد نه سربت پرستان زمانه اش سر میدهد و میتواند گاندی باشد که ظلم بیگانه را برنمی تابد یا حسین که دلیرانه در مقابل کفر می ایستد و میمیرد .


در پی نوشته های دوستان که از فعالیت های شاملو در جریانات چپ(حزب توده) سخن به میان آوردند ;البته باز میگویم شاملو خود از ورود به حزب توده سخت پشیمان است آن هم در عرض کمتر از دو ماه!,که اینطور از حزب سخن میگوید:

شاملو"برخورد من با حزب توده:
من بعد از بیست و هشت مرداد رسما وارد حزب توده شدم,ولی این ورود به حزب توده دو ماه بیشتر نپیمایید;برای اینکه من بلافاصله دستگیر شدم و بلافاصله در زندان برخوردم به این موضوع که حزب چه آشغال دانی عجیب و غریبیست.
من که به مسئول بند یک زندان شماره یک گفتم حتی استفای رسمی هم نمیدهم.
برای اینکه اگر استفانامه بنویسم ,خودم را کثیف کرده ام همین طوری ول تان میکنم و این جوری از آن حزب آمدم بیرون.دو ماه شاید در مجموع به طور رسمی عضو حزب بودم و طبعا دوره آزمایشی"@
@نام همه شعر های تو _زندگی و شعر احمد شاملو (ع .پاشایی. نشر ثالث-1378)

و شاید این نوشته برایتان جالب بیاید:
حزب چون قدیمی ترین و با تجربه ترین جریان چپ در کشورمان می باشد ، قاعدتاً می بایست نسبت به دیگر طیف نیروهای چپ عملکردی متین و پخته تر داشته باشد . این حزب در زمان حکومت استبدادی محمد رضا شاه نشریه ای را به صورت مخفی در داخل کشور به نام نوید منتشر می کرد. در شماره ی 13 نشریه ی نوید به تاریخ 3 دی ماه 1356 در یک صفحه ی کامل پیام احمد شاملو را به همه ی نیرو های مبارز ملی با چاپ عکس وی و درج شعری از آن شادروان چاپ کرد . مطمئناً اگر حزب در آن زمان پیام شاملو را تأیید نمی کرد و بدان اهمیت و ارزش قایل نمی شد ، مطلب ایشان را چاپ نمی نمود .
بـا نگاهی به آن صفحه ، خواننده در می یابد نحوه ی چاپ تجلیل و احترامی است به شاعر مطرح و پُر آوازۀ میهن از سوی آن حزب . پس از گذشت یک سال از آن تاریخ انقلاب پیروز شد . سیاست حزب و نظریات شاملو که وابسته به هیچ حزبی نبود ، نا هم خوانی هایی در برداشت از مسائل و روند سیر رویدادها مابین شان پیش آمد . در این امر کاملاً طبیعی بر خورد های نسنجیده ای رخ داد که به هیچ عنوان در شأن یک حزب سیاسی نمی بود، نویسنده ای با نوشتن به اصطلاح طنزی در(( نامه ی مردم سال 1358)) بدین مضمون که شاملو معتاد است ، به تمسخر و تحقیر این شاعر مردمی پرداخت . حزب تودۀ ایران این برخورد ونوشته ی پر اشتباه را محکوم ننمود و در صدد تصحیح بر نیامد . روش مبارزه ی سوسیالیستی این بود: توضیح و تشریح این که اختلاف تحلیل ها و سیاست های ما بین نیروهای ترقی خواه امری کاملاً بی عیب و طبیعی بوده با گرفتن موضعی منطقی در پی یافتن نقاط تفاهم و ایجاد اشتراک بود نه دامن زدن به افتراق ، آن هم با زدن اتهاماتی دور از اخلاق علمی و انقلابی به شخصیت افراد . بالاخص به شاعر مطرح و با شخصیت و آزادی خواهی چون مرحوم شاملو . اختلافات سیاسی و مغایرت برداشت ها هر قدر هم عمیق باشد ، توجیه گر بر خورد های شخصی و اهانت به شخصیت افراد نمی تواند باشد .
دانشمند فرزانه ای چون زنده یاد به آذین تند روی در این زمینه را تا بدان جا رساند ، شاملو و نویسندگان مردمی دیگری همچون مرحوم غلامحسین ساعــدی را فاقد صلاحیت عضویت در کانون نویسندگان ایران دانست .(نشریه ی اتحاد مردم شماره ی 13 تاریخ 17 دی ماه 1358) شادروان شاملو نیز به سهم خود مبری از این اشتباه نبود ، تند روی هایی در کتاب جمعه نمود . بعد ها پس از حذف جریانات سیاسی مرحوم شاملو این اهانت و اتهام به خود را از یاد نبرد ، در صدد تلافی برآمد . توضیح مختصری در این جا لازم به نظر می رسد : مرحوم به آذین با بیش از نیم قرن فعالیت فرهنگی خصوصاً در عرصه ی ترجمه خدمت شایان توجهی به ادب و فرهنگ این سرزمین نمود . به آذین با ترجمه ی آثار نویسندگان پیشرو جهان سهم شایسته و فراموش نشدنی در شناساندان ادبیات مترقی جهان در میهن ما دارد .
از بهترین ترجمه های وی رمان معروف شولوخف به نام دُن آرام می باشد . مرحوم شاملو در مصاحبه ای با مجله ی آدینه در سال1368 با استدلالاتی غیر علمی ایراداتی بر آن ترجمه وارد آورد که به هیچ عنوان از نظر ادبی و فرهنگی قابل قبول نمی بود . خود آن مرحوم نیز با دانش عمیقش مسلماً می دانست هدف واقعی اش برخورد شخصی با به آذین می باشد . ( آن هم در شرایطی که به آذین امکان جواب گویی نداشت ) شاملو مبادرت به ترجمه ی رمان دُن آرام نیز نمود . البته ترجمه ی جداگانه ی یک اثر توسط دو مترجم در اساس کاملاً بلا اشکال و امری طبیعی و پذیرفته است . مُراد در این جا ذکر برخورد های شخصی نخبگان و به زیر سئوال بردن شخصیت علمی همدیگر می باشد . آن هم از سوی چه کسانی ؟ به آذین و شاملو که هر دو در آن شرایط از پیشگامان صدیق راه آزادی و آزادی خواهی و متعهدان به ادبیات مترقی و مردمی بودند . نتیجه ی تلخ و شوم این برخورد ها آخرالامر بر همگان آشکار شد : دو دستگی و فروپاشی مقطعی کانون نویسندگان ایران .

صدای مردم _ www.sedayemardom.net


جایی شاملو درباره ی ربط شعر و سیاست  گفته : رابطه ی این دو به هم مثل  ربط کلاه سیلندری به نوخود (نخود) است و ازین دست!

البته منبع این سخن معتبر نیست



جایی از جعفر امیری خواندم که نوشته بود:متاسفانه باید بپذیریم که در حال حاضر چه در عرصه‌ی هنر و چه در حوزه‌ی سیاست به قدری درک‌های نادرست و غلط وجود دارد که عملاً زمینه را برای بقای سیاست بازان و قدرت طلبان که برای ذی روحی ارزش قائل نیستند فراهم آورده است.

پالایشی بنیادی برای بر هم زدن این جو سکون و بی تحرکی و ایجاد هماهنگی و مرمت دو ریل موازی از ضروریات پیش روی ماست؛ تا بلکه لکوموتیو باور جمعی، اهداف مشترک از این در جا کارکردن و فرسوده شدن در خود خلاص شود و با قدرت برای فتح آینده به پیش حرکت کند.

زیرا به قول شاملو:

" تا چنین باور هست عمر آن بهره کش قحبه دراز است."


این بخش هنوز ادامه دارد  ادامه مطالب به زودی افزوده خواهد شد

ارسال در تاريخ شنبه دهم آذر 1386 توسط امیرمحسن همتی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود