گفتگویی با «مسلم منصوری» کارگردان فیلم «شاملو، شاعر آزادی «سعید شفا
ددر سنگسر واقع در استان سمنان متولد شده ام. سال 1370 در مجلات سینمائی شروع به کار کردم. حاصل گفتگوهایی را که برای چند مجله سینمایی انجام داده بودم، در قالب کتابی با عنوان«سینما و ادبیات» به چاپ رساندم. کتاب شامل کفتگوهایی است با احمد شاملو، نجف دریابندری، محمد علی سپانلو، آیدین آغداشلو، صفدر تقی زاده، هوشنگ گلشیری، مرتضا ممیز، بهرام بیضائی، ناصر تقوائی، پرویز کیمیاوی، عباس کیا رستمی، بهمن فرمان آرا، محسن مخملباف و داریوش مهرجویی.
سعید شفا: قبل از هر چیز یک معرفی کلی از خودتان بدهید. کجا متولد شدید، فیلمسازی را از چه زمانی آغاز کردید و تا کنون چند فیلم ساخته اید؟
مسلم منصوری: در سنگسر واقع در استان سمنان متولد شده ام. سال 1370 در مجلات سینمائی شروع به کار کردم. حاصل گفتگوهایی را که برای چند مجله سینمایی انجام داده بودم، در قالب کتابی با عنوان«سینما و ادبیات» به چاپ رساندم. کتاب شامل کفتگوهایی است با احمد شاملو، نجف دریابندری، محمد علی سپانلو، آیدین آغداشلو، صفدر تقی زاده، هوشنگ گلشیری، مرتضا ممیز، بهرام بیضائی، ناصر تقوائی، پرویز کیمیاوی، عباس کیا رستمی، بهمن فرمان آرا، محسن مخملباف و داریوش مهرجویی.
تحت پوشش کار مطبوعاتی، خارج از دستگاه اداره سانسور رژیم، هشت فیلم مستند بین سالهای 1373 و 1377 ساختم. تاکنون به جز فیلم های «کلوز آپ لانگ شات» و «شاملو، شاعر آزادی»، فیلم های زیر را به اتمام رسانده و در جشنواره های سینمایی به نمایش گذاشته ام.
فیلم «کلوزآپ لانگ شات» به زندگی «حسین سبزیان» بعد از فیلم کلوزآپ کیارستمی می پردازد. این فیلم را به همراهی «محمود شکرالهی» ساختم.
فیلم«شاملو، شاعر آزادی» در باره احمد شاملو است. «سینما و دیگر هیچ» ماجرای یک گروه فیلمساز هشت میلیمتری را در روستایی در اطراف تهران به تصویر می کشد. «زمین بدون سکس» چگونگی اشکال جنسی در ایران و موقعیت زنان خودفروش را بررسی میکند. «زندگی ممنوع» وضعیت زنان جنگزده را به تصویر می کشد.
«سیاهی لشکر» به سیاهی لشکرهای سینمای ایران می پردازد. این فیلم را به طور مشترک با «نصرالله شیبانی» ساختم. «بچه فروشی» در باره خرید و فروش کودکان در تهران است.
«غریب در وطن» داستان زندان های جمهوری اسلامی است. دو فیلم آخر ناتمام مانده است. «سیاهی لشکر» و «سینما و دیگر هیچ» تا چند ماه دیگر به نمایش گذاشته خواهند شد. در حال حاضر نیز مراحل فنی فیلم های «زمین بدون سکس» و «زندگی ممنوع» را انجام می دهم.
شفا: انگیزه ساختن فیلم در باره احمد شاملو شاعر بزرگ ایران چه بود؟ چرا او را انتخاب کردید؟
منصوری: در نوجوانی، شعرهای شاملو برای من حکم چیزی را داشت که خطوط درست تری را از زندگی رسم می کرد. در ایران قصد داشتم، در باره دو نفر « شاملو» و« احمد محمود» فیلم بسازم. به نظر من شاملو در شعر و احمد محمود در رمان، بیش از نویسندگان معاصر خودشان با موضوعات اجتماعی درگیر بوده اند و تب و تاب جامعه بازتاب بیشتری در آثارشان یافته است.
فیلمنامه «احمد محمود» را با مشورت خودش نوشتم و یک کپی از آن را برای بهمن مقصودلو پست کردم؛ چون قرار بود تهیه این فیلم را نیز مقصودلو به عهده بگیرد که به هرحال تا موقعی که در ایران بودم شرایط ساخت آن فراهم نشد.
شفا: چه مدت برای ساختن این فیلم صرف کردید؟
منصوری: نزدیک به دو سال. چون زمان فیلمبرداری، شاملو به شدت بیمار بود. میگرن شدید و درد پا فرصت چندانی برای او باقی نمی گذاشت. در نتیجه، بین هرجلسه فیلمبرداری، سه چهار ماه فاصله می افتاد. از سوی دیگر، من در اوایل کار، تهیه کننده ای نداشتم. در نتیجه تهیه کرایه دوربین و هزینه وسائل صحنه برایم مشکل بود. برای مثال، «محمود کلاری» که برای اولین جلسه فیلمبرداری آمد، 300 هزار تومان برایم فراهم کرد تا ادامه ی فیلمبرداری میسر شود. من ابتدا طرحی داشتم و می خواستم یک روز از زندگی شاملو را به تصویر بکشم. فیلم با سفری از تهران به خانه ی او آغاز می شد و در طول راه، گفتاری در باره جایگاه و اهمیت او در ادبیات ایران روی تصاویر می آمد. در انتهای گفتار به خانه ی شاملو می رسیدیم؛ با او پیرامون شعر و ادبیات معاصر و مسایل اجتماعی ایران صحبت می کردیم؛ آلبوم خانوادگی او ورق می خورد؛ روی عکس های دوره ی جوانی اش مکث می شد؛ و راجع به آن دوران و عشق او به «آیدا» و... صحبت می شد و در انتها، روز به شب می رسید و دوربین پشت پنجره ی اتاق «شاملو» قرار می گرفت. چراغ اتاق، پنجره را روشن می کرد و تیتراژ پایانی روی پنجره نقش می بست. اما موقع فیلمبرداری، نتوانستم براساس طرح قبلی حرکت کنم. در نتیجه با هر فرصتی که پیش می آمد از شاملو فیلم می گرفتم تا موقع تدوین به ساختمان فیلم برسم.
شفا: در فیلم کسانی مثل کیا رستمی و ناصر تقوائی نیز با شما همکاری کرده اند. آیا کسان دیگری نیز بودند که در ساختن این فیلم شما را یاری داده اند؟
منصوری: اگر منظور از همکاری در ساخت فیلم یا در تدوین و ارائه ی ایده ای برای فیلم است، هیچکدام چنین همکاری با من نداشتند. فقط راجع به شاملو در فیلم صحبت کرده اند. با ناصر تقوائی قبلاً چند بار به خانه ی شاملو رفته بودم(که ارتباطی به این فیلم نداشت) این بار می خواستم راجع به شاملو در فیلم صحبت کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بهتر است موقع فیلمبرداری، او از شاملو عکس نیز بگیرد؛ چون از قبل تصمیم داشت مجموعه ی عکس هایی از شاملو را تهیه کند. فیلمبرداری صحنه های مربوط به کیارستمی را نیز پسرش «بهمن» با دوربین کیارستمی انجام داد.
اولین «راش»ها (نماها)یی که از شاملو گرفتم به اتفاق مخملباف دیدیم. مخملباف چند پیشنهاد داد که یکی این بود که کمتر از چهره ی شاملو در فیلم استفاده کنم و بیشتر از تصاویر و فضای بیرونی بهره بگیرم.
شفا: چگونه توانستید رضایت شاملو را برای تهیه ی این فیلم جلب کنید؟
منصوری: سال 1373 برای مصاحبه به دیدن شاملو رفتم که این اولین دیدار من با شاملو بود. بعد از این مصاحبه، هرچند وقتی پیش او می رفتم. بعد از مدتی پیشنهاد کردم که از او فیلم بگیرم. شاملو، کوچکترین رغبت و تمایلی نداشت. این کار را فقط وقت تلف کردن می دانست. می گفت: قبل از تو خیلی ها چنین پیشنهادی داده اند، و معتقد بود که این فیلم به درد هیچ بشری نمی خورد. یک بار بعد از این که فیلمبرداری تمام شد، گفت:«نتیجه ی کار امروز تو این بود که مرا دو ساعت از خوابیدن انداختی...»!
شفا: چهار چوب فیلم را چگونه بناکردید؟ سوآلات را شما طرح کرده و به پرسش کنندگان دادید، و یا آنها آزاد بودند تا حرف های خود را مطرح کنند؟
منصوری: از شاملو خودم سوآل می کردم. و افرادی که با او صحبت کرده اند، از قبل قرار شد هریک راجع به موضوعی صحبت کند. یکی راجع به روزنامه نگاری، یکی راجع به شعر و...
شفا: شعرخوانی فیلم یکی از بخشهای زیبای فیلم است. آیا شاملو در انتخاب این قطعات دخالت داشت؟
منصوری: نه، شاملو دخالتی در انتخاب شعرها نداشت. شعرها را خودم انتخاب کردم و شعر پایان فیلم، به پیشنهاد«سپانلو» بود.
شفا: فیلم شما گرچه در محدوده ی خانه ی شاملو و اتاق نشیمن او فیلمبرداری شده، اما با رفت و برگشت هایی که با افراد دیگر دارد، بسته و محدود به نظر نمی رسد.
منصوری: از ابتدا چندتا مشکل داشتم. یکی این بود که هنگام صحبت کردن با شاملو امکان تغییر زاویه ی دوربین را نداشتم؛ چون حداقل دوتا دور بین لازم بود که به دلیل مشکل مالی نمی توانستم همزمان دوتا دوربین کرایه کنم. دیگر اینکه می دانستم باید از شعرهای شاملو در فیلم استفاده کنم. اما نمی دانستم برای شعر از چه تصاویری استفاده کنم. از سوی دیگر نمی خواستم معادل تصویری خود شعر را استفاده کنم. چون تصویر در شعر شاملو چنان قدرتمند است که با هرگونه معادل بیرونی آن به قدرتمندی تصویر شعر نخواهد بود. مثلاجایی که شاملو از باران یا مه یا درخت... تصویر می دهد، اگر تصاویر باران یا درخت را به عنوان معادل شعری استفاده می کردم، احتمالا کار احمقانه یا متوسطی از کار در می آمد.
اگر قرار باشد آدم راجع به فیلمسازی فیلم بسازد، ساده ترین شکل این است که «کات» شود به فیلم های او. باخود می گفتم در باره ی یک شاعر به چه می توان برش زد؟ به این نتیجه رسیدم که به جامعه اش برش میزنم. جامعه ای که به نظر من انسان در آن غایب است- و فقط سلاخان هستند بر گذرگاه ها مستقر- برای همین، از تصاویری از کوچه های خالی و تک آدم هایی که سایه وار می گذرند استفاده کردم. هرچند این تصاویر ارتباط مستقیم با شعری که خوانده می شود ندارد، اما به نوعی به حس شعر نزدیکی دارد. البته آن گونه که از این تصاویر مد نظر بود، در اجرا نتوانستم صورت بندی درستی بدهم. ولی در موقع پیوند خیلی سعی کردم که فیلم یک صورت بندی داشته باشد و صرفاً به مصاحبه تبدیل نشود. برای همین با «ایپکچی» حدود سه ماه روی پیوند آن کار کردیم.
شفا: آیا کلیه ی امور فیلم در ایران انجام شد؟
منصوری: بله، ادیت نهایی آن در ایران انجام شد و ترجمه و زیرنویس آن را نیز در ایران انجام دادم. شعر و صحبت های فیلم را «آریانپور» ترجمه کرد؛ بعد کپی نهایی را برای «مقصودلو» به نیویورک فرستادم؛ و او توسط «قاسم ابراهیمیان» فیلمساز مقیم نیویورک، تغییراتی در فیلم داد و گفتار «ایران درودی» و یک بخش از صحبت های اسماعیل نوری علاء را در فیلم اضافه کرد. چون قبلاً با نوری علاء در نیویورک صحبت کرده بود و کپی آن را برایم فرستاده بود. من در ایران دو تکه از صحبتهای نوری علاء را در فیلم استفاده کردم. بعد یک «ورسیون» اولیه از فیلم «شاملو» را ادیت کردم با عنوان «آن پرسش سوزان». «مقصودلو» تصاویری از این فیلم و شعری که در ادیت نهایی استفاده نکرده بودم به فیلم افزود و مجموعه ی عکسهایی از شاعران کشورهای دیگر را به اول فیلم اضافه کرد.
بخشی از این تغییرات را «مقصودلو» با من در میان می گذاشت و من توسط فکس نظراتم را برایش می فرستادم. وقتی فیلم را با تغییراتی که در آن ایجاد شده بود دیدم، احساس کردم جاهایی هارمونی کلی فیلم به هم خورده. به خصوص در پایان فیلم تصاویری –از ورسیون فیلم قبلی- به آن اضافه کرده و قرینه سازی آن که در ادیت سعی شده بود تا سکانس های اول فیلم با سکانس های پایانی همخوانی داشته باشد، به هم خورده است.
شفا: «مقصودلو» چگونه از فیلم شما اطلاع پیدا کرد و چگونه به فیلم شما وارد شد؟
منصوری: سال 75 تصمیم گرفتم همان مقدار فیلمی که از «شاملو» دارم ادیت کنم. با «محمد علی سجادی» دو هفته ای در استودیو فیلم را ادیت کردیم با عنوان «آن پرسش سوزان» (سجادی یکی از فیلمسازان سینمای ایران است که سعی کرده حیطه ی متفاوتی را در سینمای ایران تجربه کند. قصد داشتم ورسیون هایی را نیز با او ادیت کنم که آن زمان مشغول ساختن فیلمی در شمال ایران بود. در نتیجه با «ژیلا ایپکچی» فیلم را ادیت کردیم)
«آن پرسش سوزان» که ادیت شد، به سجادی گفتم اگر تهیه کننده ای پیدا کردم آن را کامل تر می کنم و اگر نه، همین کپی را به عنوان فیلم نهائی ارائه می دهم. به هرحال، سال 75 به دعوت فستیوال فیلم «رئال» به فرانسه رفتم و در آنجا تلفنی با «مقصودلو» صحبت کردم و «مقصودلو» پذیرفت هزینه ی فیلم را بپردازد و تهیه ی آن را به عهده بگیرد. متعاقب آن، کپی «آن پرسش سوزان» را برایش فرستادم و بعد با صحبت هایی که کردیم، قرار شد با آدم های دیگر نیز صحبت شود که این صحبت ها به فیلم اضافه شد و من ادیت نهائی را انجام دادم.
شفا: بودجه ی فیلم چقدر بود و آیا خرج خود را درآورده است؟
منصوری: حدود هفت میلیون تومان، ولی بعد که فیلم را برای «مقصودلو»فرستادم او در نیویورک فیلم را به کپی 16 میلیمتری تبدیل کرد و اسم «اکبر قهاری» نیز به عنوان تهیه کننده به تیتراژ فیلم اضافه شد. اما اینکه هزینه ی خود را برگردانده یا نه، نمی دانم.
شفا: آیا این فیلم در ایران به نمایش درآمده است؟
منصوری: نه، در ایران به نمایش در نیامده است. ولی کپی آن را به چند نفر داده ام. ایران این ویژگی را دارد که پخش غیرقانونی، بیشتر تماشاگر دارد. من فیلم «کلوزآپ، لانگ شات» را نیز در ایران پخش نکردم. اگر امکان پخش این فیلمها وجود داشته باشد، دوست ندارم در چهارچوب قانون آخوندیسم کاری ارائه کنم. دوست دارم آثارم در ایران پخش بشوند، اما به صورت غیرقانونی.
شفا: در خارج چطور؟
منصوری:در جریان پخش و سرنوشت فیلم در خارج نیستم. فقط گاهی در بعضی از مطبوعات فارسی زبان چاپ خارج می خوانم که فیلم در اروپا و یا جاهایی از امریکا با حضور تهیه کننده به نمایش گذاشته شده است.
شفا:چطور شد به امریکا آمدید؟
منصوری:بعد از فیلمبرداری فیلم «زنان تن فروش» قصد داشتم از ایران خارج شوم تا فیلم هایم را ادیت و پخش کنم. از «مقصودلو»خواستم دعوتنامه ای برایم بفرستد؛ و او به بهانه ی نمایش فیلم «شاملو» دعوت نامه ای برایم فرستاد که به امریکا آمدم.
ددر سنگسر واقع در استان سمنان متولد شده ام. سال 1370 در مجلات سینمائی شروع به کار کردم. حاصل گفتگوهایی را که برای چند مجله سینمایی انجام داده بودم، در قالب کتابی با عنوان«سینما و ادبیات» به چاپ رساندم. کتاب شامل کفتگوهایی است با احمد شاملو، نجف دریابندری، محمد علی سپانلو، آیدین آغداشلو، صفدر تقی زاده، هوشنگ گلشیری، مرتضا ممیز، بهرام بیضائی، ناصر تقوائی، پرویز کیمیاوی، عباس کیا رستمی، بهمن فرمان آرا، محسن مخملباف و داریوش مهرجویی.
سعید شفا: قبل از هر چیز یک معرفی کلی از خودتان بدهید. کجا متولد شدید، فیلمسازی را از چه زمانی آغاز کردید و تا کنون چند فیلم ساخته اید؟
مسلم منصوری: در سنگسر واقع در استان سمنان متولد شده ام. سال 1370 در مجلات سینمائی شروع به کار کردم. حاصل گفتگوهایی را که برای چند مجله سینمایی انجام داده بودم، در قالب کتابی با عنوان«سینما و ادبیات» به چاپ رساندم. کتاب شامل کفتگوهایی است با احمد شاملو، نجف دریابندری، محمد علی سپانلو، آیدین آغداشلو، صفدر تقی زاده، هوشنگ گلشیری، مرتضا ممیز، بهرام بیضائی، ناصر تقوائی، پرویز کیمیاوی، عباس کیا رستمی، بهمن فرمان آرا، محسن مخملباف و داریوش مهرجویی.
تحت پوشش کار مطبوعاتی، خارج از دستگاه اداره سانسور رژیم، هشت فیلم مستند بین سالهای 1373 و 1377 ساختم. تاکنون به جز فیلم های «کلوز آپ لانگ شات» و «شاملو، شاعر آزادی»، فیلم های زیر را به اتمام رسانده و در جشنواره های سینمایی به نمایش گذاشته ام.
فیلم «کلوزآپ لانگ شات» به زندگی «حسین سبزیان» بعد از فیلم کلوزآپ کیارستمی می پردازد. این فیلم را به همراهی «محمود شکرالهی» ساختم.
فیلم«شاملو، شاعر آزادی» در باره احمد شاملو است. «سینما و دیگر هیچ» ماجرای یک گروه فیلمساز هشت میلیمتری را در روستایی در اطراف تهران به تصویر می کشد. «زمین بدون سکس» چگونگی اشکال جنسی در ایران و موقعیت زنان خودفروش را بررسی میکند. «زندگی ممنوع» وضعیت زنان جنگزده را به تصویر می کشد.
«سیاهی لشکر» به سیاهی لشکرهای سینمای ایران می پردازد. این فیلم را به طور مشترک با «نصرالله شیبانی» ساختم. «بچه فروشی» در باره خرید و فروش کودکان در تهران است.
«غریب در وطن» داستان زندان های جمهوری اسلامی است. دو فیلم آخر ناتمام مانده است. «سیاهی لشکر» و «سینما و دیگر هیچ» تا چند ماه دیگر به نمایش گذاشته خواهند شد. در حال حاضر نیز مراحل فنی فیلم های «زمین بدون سکس» و «زندگی ممنوع» را انجام می دهم.
شفا: انگیزه ساختن فیلم در باره احمد شاملو شاعر بزرگ ایران چه بود؟ چرا او را انتخاب کردید؟
منصوری: در نوجوانی، شعرهای شاملو برای من حکم چیزی را داشت که خطوط درست تری را از زندگی رسم می کرد. در ایران قصد داشتم، در باره دو نفر « شاملو» و« احمد محمود» فیلم بسازم. به نظر من شاملو در شعر و احمد محمود در رمان، بیش از نویسندگان معاصر خودشان با موضوعات اجتماعی درگیر بوده اند و تب و تاب جامعه بازتاب بیشتری در آثارشان یافته است.
فیلمنامه «احمد محمود» را با مشورت خودش نوشتم و یک کپی از آن را برای بهمن مقصودلو پست کردم؛ چون قرار بود تهیه این فیلم را نیز مقصودلو به عهده بگیرد که به هرحال تا موقعی که در ایران بودم شرایط ساخت آن فراهم نشد.
شفا: چه مدت برای ساختن این فیلم صرف کردید؟
منصوری: نزدیک به دو سال. چون زمان فیلمبرداری، شاملو به شدت بیمار بود. میگرن شدید و درد پا فرصت چندانی برای او باقی نمی گذاشت. در نتیجه، بین هرجلسه فیلمبرداری، سه چهار ماه فاصله می افتاد. از سوی دیگر، من در اوایل کار، تهیه کننده ای نداشتم. در نتیجه تهیه کرایه دوربین و هزینه وسائل صحنه برایم مشکل بود. برای مثال، «محمود کلاری» که برای اولین جلسه فیلمبرداری آمد، 300 هزار تومان برایم فراهم کرد تا ادامه ی فیلمبرداری میسر شود. من ابتدا طرحی داشتم و می خواستم یک روز از زندگی شاملو را به تصویر بکشم. فیلم با سفری از تهران به خانه ی او آغاز می شد و در طول راه، گفتاری در باره جایگاه و اهمیت او در ادبیات ایران روی تصاویر می آمد. در انتهای گفتار به خانه ی شاملو می رسیدیم؛ با او پیرامون شعر و ادبیات معاصر و مسایل اجتماعی ایران صحبت می کردیم؛ آلبوم خانوادگی او ورق می خورد؛ روی عکس های دوره ی جوانی اش مکث می شد؛ و راجع به آن دوران و عشق او به «آیدا» و... صحبت می شد و در انتها، روز به شب می رسید و دوربین پشت پنجره ی اتاق «شاملو» قرار می گرفت. چراغ اتاق، پنجره را روشن می کرد و تیتراژ پایانی روی پنجره نقش می بست. اما موقع فیلمبرداری، نتوانستم براساس طرح قبلی حرکت کنم. در نتیجه با هر فرصتی که پیش می آمد از شاملو فیلم می گرفتم تا موقع تدوین به ساختمان فیلم برسم.
شفا: در فیلم کسانی مثل کیا رستمی و ناصر تقوائی نیز با شما همکاری کرده اند. آیا کسان دیگری نیز بودند که در ساختن این فیلم شما را یاری داده اند؟
منصوری: اگر منظور از همکاری در ساخت فیلم یا در تدوین و ارائه ی ایده ای برای فیلم است، هیچکدام چنین همکاری با من نداشتند. فقط راجع به شاملو در فیلم صحبت کرده اند. با ناصر تقوائی قبلاً چند بار به خانه ی شاملو رفته بودم(که ارتباطی به این فیلم نداشت) این بار می خواستم راجع به شاملو در فیلم صحبت کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بهتر است موقع فیلمبرداری، او از شاملو عکس نیز بگیرد؛ چون از قبل تصمیم داشت مجموعه ی عکس هایی از شاملو را تهیه کند. فیلمبرداری صحنه های مربوط به کیارستمی را نیز پسرش «بهمن» با دوربین کیارستمی انجام داد.
اولین «راش»ها (نماها)یی که از شاملو گرفتم به اتفاق مخملباف دیدیم. مخملباف چند پیشنهاد داد که یکی این بود که کمتر از چهره ی شاملو در فیلم استفاده کنم و بیشتر از تصاویر و فضای بیرونی بهره بگیرم.
شفا: چگونه توانستید رضایت شاملو را برای تهیه ی این فیلم جلب کنید؟
منصوری: سال 1373 برای مصاحبه به دیدن شاملو رفتم که این اولین دیدار من با شاملو بود. بعد از این مصاحبه، هرچند وقتی پیش او می رفتم. بعد از مدتی پیشنهاد کردم که از او فیلم بگیرم. شاملو، کوچکترین رغبت و تمایلی نداشت. این کار را فقط وقت تلف کردن می دانست. می گفت: قبل از تو خیلی ها چنین پیشنهادی داده اند، و معتقد بود که این فیلم به درد هیچ بشری نمی خورد. یک بار بعد از این که فیلمبرداری تمام شد، گفت:«نتیجه ی کار امروز تو این بود که مرا دو ساعت از خوابیدن انداختی...»!
شفا: چهار چوب فیلم را چگونه بناکردید؟ سوآلات را شما طرح کرده و به پرسش کنندگان دادید، و یا آنها آزاد بودند تا حرف های خود را مطرح کنند؟
منصوری: از شاملو خودم سوآل می کردم. و افرادی که با او صحبت کرده اند، از قبل قرار شد هریک راجع به موضوعی صحبت کند. یکی راجع به روزنامه نگاری، یکی راجع به شعر و...
شفا: شعرخوانی فیلم یکی از بخشهای زیبای فیلم است. آیا شاملو در انتخاب این قطعات دخالت داشت؟
منصوری: نه، شاملو دخالتی در انتخاب شعرها نداشت. شعرها را خودم انتخاب کردم و شعر پایان فیلم، به پیشنهاد«سپانلو» بود.
شفا: فیلم شما گرچه در محدوده ی خانه ی شاملو و اتاق نشیمن او فیلمبرداری شده، اما با رفت و برگشت هایی که با افراد دیگر دارد، بسته و محدود به نظر نمی رسد.
منصوری: از ابتدا چندتا مشکل داشتم. یکی این بود که هنگام صحبت کردن با شاملو امکان تغییر زاویه ی دوربین را نداشتم؛ چون حداقل دوتا دور بین لازم بود که به دلیل مشکل مالی نمی توانستم همزمان دوتا دوربین کرایه کنم. دیگر اینکه می دانستم باید از شعرهای شاملو در فیلم استفاده کنم. اما نمی دانستم برای شعر از چه تصاویری استفاده کنم. از سوی دیگر نمی خواستم معادل تصویری خود شعر را استفاده کنم. چون تصویر در شعر شاملو چنان قدرتمند است که با هرگونه معادل بیرونی آن به قدرتمندی تصویر شعر نخواهد بود. مثلاجایی که شاملو از باران یا مه یا درخت... تصویر می دهد، اگر تصاویر باران یا درخت را به عنوان معادل شعری استفاده می کردم، احتمالا کار احمقانه یا متوسطی از کار در می آمد.
اگر قرار باشد آدم راجع به فیلمسازی فیلم بسازد، ساده ترین شکل این است که «کات» شود به فیلم های او. باخود می گفتم در باره ی یک شاعر به چه می توان برش زد؟ به این نتیجه رسیدم که به جامعه اش برش میزنم. جامعه ای که به نظر من انسان در آن غایب است- و فقط سلاخان هستند بر گذرگاه ها مستقر- برای همین، از تصاویری از کوچه های خالی و تک آدم هایی که سایه وار می گذرند استفاده کردم. هرچند این تصاویر ارتباط مستقیم با شعری که خوانده می شود ندارد، اما به نوعی به حس شعر نزدیکی دارد. البته آن گونه که از این تصاویر مد نظر بود، در اجرا نتوانستم صورت بندی درستی بدهم. ولی در موقع پیوند خیلی سعی کردم که فیلم یک صورت بندی داشته باشد و صرفاً به مصاحبه تبدیل نشود. برای همین با «ایپکچی» حدود سه ماه روی پیوند آن کار کردیم.
شفا: آیا کلیه ی امور فیلم در ایران انجام شد؟
منصوری: بله، ادیت نهایی آن در ایران انجام شد و ترجمه و زیرنویس آن را نیز در ایران انجام دادم. شعر و صحبت های فیلم را «آریانپور» ترجمه کرد؛ بعد کپی نهایی را برای «مقصودلو» به نیویورک فرستادم؛ و او توسط «قاسم ابراهیمیان» فیلمساز مقیم نیویورک، تغییراتی در فیلم داد و گفتار «ایران درودی» و یک بخش از صحبت های اسماعیل نوری علاء را در فیلم اضافه کرد. چون قبلاً با نوری علاء در نیویورک صحبت کرده بود و کپی آن را برایم فرستاده بود. من در ایران دو تکه از صحبتهای نوری علاء را در فیلم استفاده کردم. بعد یک «ورسیون» اولیه از فیلم «شاملو» را ادیت کردم با عنوان «آن پرسش سوزان». «مقصودلو» تصاویری از این فیلم و شعری که در ادیت نهایی استفاده نکرده بودم به فیلم افزود و مجموعه ی عکسهایی از شاعران کشورهای دیگر را به اول فیلم اضافه کرد.
بخشی از این تغییرات را «مقصودلو» با من در میان می گذاشت و من توسط فکس نظراتم را برایش می فرستادم. وقتی فیلم را با تغییراتی که در آن ایجاد شده بود دیدم، احساس کردم جاهایی هارمونی کلی فیلم به هم خورده. به خصوص در پایان فیلم تصاویری –از ورسیون فیلم قبلی- به آن اضافه کرده و قرینه سازی آن که در ادیت سعی شده بود تا سکانس های اول فیلم با سکانس های پایانی همخوانی داشته باشد، به هم خورده است.
شفا: «مقصودلو» چگونه از فیلم شما اطلاع پیدا کرد و چگونه به فیلم شما وارد شد؟
منصوری: سال 75 تصمیم گرفتم همان مقدار فیلمی که از «شاملو» دارم ادیت کنم. با «محمد علی سجادی» دو هفته ای در استودیو فیلم را ادیت کردیم با عنوان «آن پرسش سوزان» (سجادی یکی از فیلمسازان سینمای ایران است که سعی کرده حیطه ی متفاوتی را در سینمای ایران تجربه کند. قصد داشتم ورسیون هایی را نیز با او ادیت کنم که آن زمان مشغول ساختن فیلمی در شمال ایران بود. در نتیجه با «ژیلا ایپکچی» فیلم را ادیت کردیم)
«آن پرسش سوزان» که ادیت شد، به سجادی گفتم اگر تهیه کننده ای پیدا کردم آن را کامل تر می کنم و اگر نه، همین کپی را به عنوان فیلم نهائی ارائه می دهم. به هرحال، سال 75 به دعوت فستیوال فیلم «رئال» به فرانسه رفتم و در آنجا تلفنی با «مقصودلو» صحبت کردم و «مقصودلو» پذیرفت هزینه ی فیلم را بپردازد و تهیه ی آن را به عهده بگیرد. متعاقب آن، کپی «آن پرسش سوزان» را برایش فرستادم و بعد با صحبت هایی که کردیم، قرار شد با آدم های دیگر نیز صحبت شود که این صحبت ها به فیلم اضافه شد و من ادیت نهائی را انجام دادم.
شفا: بودجه ی فیلم چقدر بود و آیا خرج خود را درآورده است؟
منصوری: حدود هفت میلیون تومان، ولی بعد که فیلم را برای «مقصودلو»فرستادم او در نیویورک فیلم را به کپی 16 میلیمتری تبدیل کرد و اسم «اکبر قهاری» نیز به عنوان تهیه کننده به تیتراژ فیلم اضافه شد. اما اینکه هزینه ی خود را برگردانده یا نه، نمی دانم.
شفا: آیا این فیلم در ایران به نمایش درآمده است؟
منصوری: نه، در ایران به نمایش در نیامده است. ولی کپی آن را به چند نفر داده ام. ایران این ویژگی را دارد که پخش غیرقانونی، بیشتر تماشاگر دارد. من فیلم «کلوزآپ، لانگ شات» را نیز در ایران پخش نکردم. اگر امکان پخش این فیلمها وجود داشته باشد، دوست ندارم در چهارچوب قانون آخوندیسم کاری ارائه کنم. دوست دارم آثارم در ایران پخش بشوند، اما به صورت غیرقانونی.
شفا: در خارج چطور؟
منصوری:در جریان پخش و سرنوشت فیلم در خارج نیستم. فقط گاهی در بعضی از مطبوعات فارسی زبان چاپ خارج می خوانم که فیلم در اروپا و یا جاهایی از امریکا با حضور تهیه کننده به نمایش گذاشته شده است.
شفا:چطور شد به امریکا آمدید؟
منصوری:بعد از فیلمبرداری فیلم «زنان تن فروش» قصد داشتم از ایران خارج شوم تا فیلم هایم را ادیت و پخش کنم. از «مقصودلو»خواستم دعوتنامه ای برایم بفرستد؛ و او به بهانه ی نمایش فیلم «شاملو» دعوت نامه ای برایم فرستاد که به امریکا آمدم.
نوشته شده توسط امیر.م.ه در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 ساعت 15:0 | لينک ثابت

