تبليغاتX
احمد شاملو

فراخوان ثبت نام انتخاباتی معاونت کلوب احمد شاملو

 

شما اعضای محترم کلوب احمد شاملو پس از مطالعه دقیق فراخوان میتوانید تا تاریخ 15 شهریور 1387 در صورت علاقه و دارا بودن شرایط ذیل در انتخابات اول معاونین کلوب شاملو ثبت نام کنید.

 

از تعداد شرکت کنندگان در این ثبت نام 15 نفر از کسانی که واجد شرایط اند و بهترین ایده های مدیریتی را دارا باشند ،انتخاب و از آنها تنها 10نفر از کسانی که صلاحیت ،قدرت،صلابت را - از دید جمیع مدیریت موقت برگذیده ، و اسامیشان اعلام خواهد شد.

 

کاندید و نامزدهای برگزیده  تا تاریخ 30 شهریور ماه سال جاری وقت دارند تا دیدگاه های مدیریتی ،مطالب و تبلیغات خود را تنها در پستهایی در بحث تبلیغاتی که نامش را بعدا" اعلام خواهیم کرد و همچنین در قالب نامه های گروهی و انفرادی منتشر کنند. از تاریخ 31 شهریور انتخابات اول معاونین کلوب احمد شاملو آغاز و تا روز بزرگداشت مولوی به تاریخ 8مهر87 رای گیری ادامه داشته  و در روز چهارشنبه 10 مهر با مناسبت عید سعید فطر نام معاونین منتخب کلوب اعلام خواهد شد.

 

 

شرایط ثبت نام

 

1-وظیفه معاونت در هیچ یک از کلوب های دیگر را بر عهده نداشته باشند.

2-آشنایی کامل با نوشته ها و اشعار شاملو

3-آشنایی کامل با شخصیت شاملو و خانواده اش

4-حداقل بازدید در ایام هفته از کلوب شاملو 3 بار

5-با صلابت و پرشور و ایده های نو برای کار های مدیریتی

6-آشنایی با ادبیات معاصر ایران و جهان

 

 

لازم بذکر است بعرض برسانم  اعضایی که قصد ثبت نام در این فراخوان را دارند باید با راستی ،صداقت و درستی فرم زیر را تکمیل تا به اطلاع گروه مدیریت موقت و اعضای کلوب برسانند.%

 

 

فرم شرکت در ثبت نام انتخابات کلوب شاملو

-نام:

-شهرت:

-میزان تحصیلات:

-میزان آشنایی با شاملو:

-تعداد حداقل بازدید در ایام هفته از کلوب شاملو:

-تعداد و نوع مطالعه در آثار شاملو ،همچنین نوشته های مرتبت با آن:

-ایده های شما در مقام معاونت برای کلوب لطفا" به طور کامل توضیح دهید.

 

 

 

                                                                  با آرزوی انتخاباتی سالم ،پرشور و دور از آلودگی

                                                                           گروه مدیریت موقت کلوب شاملو

 

 

شرکت در فراخوان

نوشته شده توسط امیر.م.ه در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 16:42 | لينک ثابت
نگاهی به کتاب «شاملو، شاعر بزرگ آزادی» نوشته بهمن مقصودلو

چه کسی فيلم شاملو را ساخت؟

پرویز جاهد
jahed@radiozamaneh.com

Download it Here!

انتشار فیلم‌نامه فیلم‌های مستند نه تنها در ایران بلکه در غرب نیز امر رایجی نیست. کمتر ناشری حاضر است فیلم‌نامه یک فیلم مستند، هرچند از نظر سینمایی برجسته را منتشر کند.

چرا که سینمای مستند مخاطبان خاص و محدودی دارد و سرمایه‌گذاری در این زمینه سود چندانی برای ناشران ندارد.

در چنین شرایطی انتشار فیلم‌نامه فیلم مستند «احمد شاملو، شاعر بزرگ آزادی» به‌ وسیله انتشارات شرکت کتاب در لوس‌آنجلس، اقدامی شایسته و درخور توجه است.

فیلمی که بهمن مقصودلو، منتقد فيلم و تهيه‌کننده فيلم‌های کوتاه و مستند آن را در سال ۲۰۰۰ با کمک برادرش بهروز مقصودلو و به کارگردانی مسلم منصوری تهیه کرد و تنها فیلم مستندی است که درباره‌ی احمد شاملو در زمان حیاتش ساخته شده است.

به نظر می‌رسد مقصودلو با انتشار این کتاب دو هدف داشته است: یکی شرح داستان تهیه‌ی این فیلم و کشمکشی که او به‌عنوان تهيه‌کننده فيلم با کارگردان آن یعنی مسلم منصوری بر سر ساختار فیلم و مسایل مالی آن داشته و دیگر ادای دینی به برادرش بهروز مقصودلو، آرشیتکت و تهیه‌کننده فیلم‌های مستقل که به تازگی براثر سکته قلبی در ایران در گذشت و کتاب به او تقدیم شده است.


کتاب مقصودلو با یادداشتی از او در وصف برادرش بهروز و غم از دست دادن او شروع شده و با مقدمه‌ای کوتاه در معرفی احمد شاملو همراه با سال‌شمار زندگی و کار او ادامه می‌یابد.


بهمن مقصودلو

مقصودلو در ابتدای کتاب درباره‌ی فیلمنامه فیلم شاملو می‌نویسد:
«‌این فیلم دارای فیلم‌نامه نبود و کار با نسخه‌ای شروع شده بود که مورد موافقت احمد شاملو قرار نگرفت، در‌نتیجه تهیه‌کننده در دو تدوین جدید در تهران و نیویورک ساخت جدیدی به کار داد. فیلم‌نامه‌ی آمده در این کتاب از روی آخرین نسخه‌ی تدوین شده در نیویورک پیاده شده است.»

جدا از فیلم‌نامه که به دو زبان فارسی و انگلیسی در کتاب آمده؛ بخش مهمی از کتاب مربوط است به شرح چگونگی تولید این فیلم مستند که درواقع پاسخ بهمن مقصودلو به اظهارات آقای مسلم منصوری، کارگردان فیلم است که ظاهراً در مصاحبه‌ای در مجله‌ی سیمرغ مطالبی درمورد فیلم و تهیه‌کننده‌ی آن یعنی آقای مقصودلو گفته که ایشان را واداشته تا این کتاب را که به اعتقاد او بیانش «‌ضروری و محتوای‌اش حقیقت محض» است منتشر کند.

مقصودلو در مقدمه‌ی کتاب در‌این‌باره می‌نویسد: «‌شاید این کتاب هرگز آفریده نمی‌شد اگر آقای منصوری نوع دیگری در این فیلم عمل کرده بود.»

این بخش از کتاب که پیش از این در ماه‌های جون و جولای سال ۲۰۰۱ در روزنامه کیهان لندن به چاپ رسیده بود و حال با اندکی تغییرات دوباره منتشر شده است، برای کسانی که اختلاف بین تهیه‌کننده و کارگردان این فیلم را دنبال می‌کردند، نکته‌ی چندان تازه‌ای در بر ندارد، اما برای کسانی که فيلم را ديده‌اند و از این ماجرا کاملاً بی‌خبر هستند، حاوی نکات جذابی است.

این‌که به روايت مقصودلو، چگونه مسلم منصوری، فیلم‌ساز جوان و تازه‌کار به وسیله‌ی محسن مخملباف به برادران مقصودلو معرفی می‌شود تا آن‌ها تهیه فیلم ویدیویی «آن پرسش سوزان» که منصوری درباره‌ی شاملو شروع کرده اما به دلایل مالی ناتمام گذاشته بود را به عهده بگیرند.

فیلمی که قرار بود فقط درباره‌ی تصویر کوچه در شعر شاملو باشد، اما به نوشته مقصودلو نتیجه آن از نظر سینمایی فیلمی بود آماتور، بسیار بد و غیرقابل استفاده.

پس از آن است که مقصودلو تصمیم می‌گیرد ورسیون دیگری از این فیلم با مشارکت برخی از چهره‌های مشهور ادبیات و سینمای ایران، مثل بهرام بیضایی، جواد مجابی، ضیاء موحد، محمد‌علی سپانلو، محمود دولت‌آبادی، ناصر تقوایی، ایران درودی، اسماعیل نوری‌علاء و عباس کیارستمی را به کارگردانی مسلم منصوری بسازد و از برخی نماهای ورسیون اول نیز استفاده کند.


تصویر جلد کتاب

درواقع این بخش از کتاب روایت بهمن مقصودلو به‌عنوان تهیه‌کننده از چگونگی تهیه فیلم و میزان نقش مسلم منصوری به‌عنوان کارگردان در تولید آن است.

بنابراین برای این‌که خواننده به قضاوت دقیق و عادلانه‌ای از حقیقت ماجرا برسد نیاز دارد که روایت آقای منصوری را نیز در این زمینه بشنود.

خواننده‌ای که اظهارات منصوری را در مجله سیمرغ در سال ۲۰۰۱ نخوانده و ورسیون اول فیلم یعنی «آن پرسش سوزان» را ندیده است قطعاً نمی‌تواند قضاوت درستی در این مورد داشته باشد.

به علاوه مقصودلو نیز هیچ اشاره‌ای به حرف‌های منصوری در مقدمه‌ی طولانی خود نمی‌کند. خواننده واقعاً نمی‌داند که منصوری چه ادعایی کرده و چه حرف‌هایی درباره‌ی تهیه‌کننده فیلم زده است.

تنها در صفحه ۲۶ از زبان مقصود‌لو می‌خوانیم:
«‌ایشان در مصاحبه‌ها و مقالات‌شان ادعاهایی نادرست و کذب را در مورد من و جریان ساخته شدن فیلم مطرح می‌کرد. از نظر من این بی‌حرمتی قابل بخشش نیست به‌خصوص که سبب شده تا به تهیه‌کنندگانی که با حسن نیت پا پیش نهاده و طرح مردودی از دید شاملو و دیگر صاحب‌نظران را احیا و تکمیل کرده بودند، از نظر مالی ضرر جبران‌ناپذیری بخورد.»

مقصودلو در مقدمه‌اش سعی کرد ثابت کند که مسلم منصوری یک جوان علاقه‌مند، تازه‌کار و بی‌تجربه ولی بسیار پرمدعا بود که به اعتقاد او بزرگ‌ترین فرصت تاریخی برای تثبیت خود به‌عنوان یک فیلم‌ساز خلاق را با ساختن ورسیون اول فیلم شاملو یعنی «آن پرسش سوزان» از دست داد.

به نوشته مقصودلو «‌آقای منصوری متاسفانه نه تصویر می‌شناسد و نه دوربین؛ نه سینما می‌داند و نه میزانسن؛ نه با استاتیک سینما آشنا است و نه می‌تواند تفاوت جزیی دو تصویر را درک کند.»

مقصودلو با ذکر برخی جزییات پشت صحنه فیلم و نقل قول‌هایی از خود شاملو و عوامل مستقیم درگیر در تولید فیلم مثل نظام کیایی فیلم‌بردار آن، محمود دولت‌آبادی و عباس کیارستمی درباره‌ی مسلم منصوری، به این نتیجه می‌رسد که درواقع ورسیون اصلی فیلم شاملو یعنی «احمد شاملو، شاعر بزرگ آزادی» محصول فکر فیلم‌سازی به نام مسلم منصوری نیست.


بلکه به اعتقاد مقصودلو «‌اگر کار گروهی عده‌ای آدم مشتاق و عاشق نبود، هرگز این فیلم تاریخی و فراموش‌نشدنی از یک شخصیت بارز هنری، فرهنگی و سیاسی تاریخ‌ساز که همیشه در تاریخ فرهنگی ما باقی خواهد ماند به‌وجود نمی‌آمد.»

با این حال مقصودلو توضیح نمی‌دهد علی‌رغم این باور که منصوری سازنده واقعی اين فيلم نيست چرا نام او را به‌عنوان کارگردان در تیتراژ فیلم آورده است.

درواقع با این کار اگر فیلم «شاملو، شاعر بزرگ آزادی»، جدا از اهمیت و سندیت آن به‌عنوان تنها فیلم بیوگرافیکال درباره‌ی یک شاعر مهم ادبیات معاصر ایران دارای ارزش هنری و سینمایی هم باشد، علی‌رغم ميل مقصودلو، اعتبار آن به‌عنوان کارگردان به مسلم منصوری تعلق گرفته که نامش در تیتراژ فیلم به‌عنوان کارگردان آمده است.

 

نوشته شده توسط امیر.م.ه در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 16:27 | لينک ثابت |

 
 
سخنرانی احمد شاملو در كنگره نويسندگان آلمان (اينترليت) : این کنگره با موضوع «جهان سوم، جهان ما» به دردها و رنجهاى جهان سوم، از زبان نويسندگان و شاعران پرداخت. احمد شاملو از ايران در اين كنگره شركت جست و سخنرانى خود را زير عنوان «من درد مشتركم، مرا فرياد كن» ايراد كرد. اين «من» همان من نوعى جهان سومى است و « دردمشترك » همان رنج استثمار و فقر و كم‏فرهنگى رايج در جهان سوم. جهان سومى كه البته مرزهاى جغرافيايى معينى ندارد و كودكان فقير « سان ست پارك نيويورك » در قلب جهان پيشرفته و ثروتمند نيز پاره‏اى از آنند.

 

آقاى رييس، خانم‏ها، آقايان
اجازه بدهيد نخست سپاس بى‏دريغم را با فشردن صميمانه دست‏هايى كه چنين با نگرانى از پشت حصارهاى رفاه و صنعت به‏سوى ما مردم به‏اصطلاح جهان سوم دراز شده است ابراز كنم و آنگاه، پيش از سخن گفتن از مسائل جهان سوم به حضور هولناك واپس ماندگى فرهنگى، جهل مطلق و خرافه‏پرستى حاضر در قلب و حاشيه شهرهاى بزرگ سراسر جهان اشاره كنم كه به‏ويژه ترم «جهان سوم» را مخدوش مى‏كند. يعنى بر ميليون‏ها نفر انسان تيره‏روزى انگشت بگذارم كه درون لوله‏هاى سيمانى، زير پل‏ها، در حلبى‏آبادها يا به‏سادگى در حاشيه خيابان‏ها مى‏لولند و از آفتاب سوزان و باران‏هاى بى‏بركت پناهى مى‏جويند. انسان‏هايى كه جفتگيرى مى‏كنند، مى‏زايند، و كودكان‏شان را در باتلاقى از لجن و مگس رها مى‏كنند تا اگر نميرند نسل بى‏سرپناهان را از انقراض رهايى بخشند. براستى كى مى‏تواند بگويد انسان‏هايى كه فى‏المثل در سان‏ست پارك، در قلب نيويورك ثروتمند از گرسنگى مداوم رنج مى‏برند مردم جهان جندم‏اند؟
    بجز اينان حدود يك‏چهارم از جمعيت پنج ميلياردى سياره ما در نقاطى زندگى مى‏كنند كه حتى از ابتدايى‏ترين شرايط يك زندگى بخور و نمير هم محرومند. از ذكر آمارها چشم مى‏پوشم و به همين‏قدر اكتفا مى‏كنم كه بگويم ما نظام موجود جهان را براى ابداعات هنرى و توسعه دانش و بينش آدمى انگيزه‏يى سخت نيرومند مى‏شناسيم، گيرم تنها در جهت امحاء آن: يعنى در جهت تنها هدفى كه تلاش ادبى و شعرى اين عصر وحشت و گرسنگى را توجيه مى‏كند.
 در نظام موجود جهان فرهنگ انسانى اعتلا نمى‏يابد. به‏عبارت ديگر: مجموعه تلقيات، منش‏ها، پيوندهاى مرئى و نامرئى ميان مردمان و بيان عواطف و احساسات و دردهاى فردى و گروهى نمى‏تواند آن‏چنان كه شايسته دستاوردهاى مادى انسان است براى همگان آگاهى دهنده، غنى، و سرشار از تعهد متقابل باشد. در گردش مهارشده روزگار ما كه زمام آن را قدرتمندان اقتصادى، سياستمداران حرفه‏ئى، فرماندهان نظامى و آدمخواران امنيتى به‏دست دارند تمامى ارزش‏هاى مادى و تجهيزات و تاسيسات توليدى و اطلاعاتى و خدماتى‏ئى كه آدميان آفريده‏اند از دسترس انسان‏هاى تحت سلطه به‏دور مانده است. ما، در سرزمين‏هاى عقب‏مانده و كم‏توسعه آشكارا مى‏بينيم كه حاصل كار انسان‏ها به‏صورت سودهاى كلان از دسترس آنان خارج مى‏شود تا در بازگردش خود ابزارهاى سلطه وسيع‏تر و كارآمدترى فراهم آورد. و بدين‏سان، دربرابر يكپارچگى فزاينده سرمايه در سطح جهانى، يكپارچگى انسان‏هايى كه عليه موانع رشد خود نيروى ذخيره عظيمى در آستين دارند خنثى مى‏شود.
تصور اين نكته كه مشيتى مرموز هر قلمروى از سطح زمين را به پادشاهى بخشيده آن‏قدرها هم كودكانه‏تر از اين تصور نيست كه هركشورى جداگانه مسوول رشد يا واپس‏ماندگى خويش است. - با قبول اين حكم از پيش صادر شده، جهان به مثابه جنگل رقابتى تصوير مى‏شود كه در آن هركشورى حق آن رادارد كه عنان‏گسيخته به تاخت وتاز پردازد، بچاپد، بروبد، بيندوزد، صادركند، بازارها را به هزار مكر و كيد بقاپد و شعب واحدهاى خود را در سراسر جهان برقرار كند. - اگر چنين باشد، جهان سوم درمقابل جهان پيشرفته فقط به‏سادگى وظايفى را برعهده مى‏گيرد كه نه جهانشمول است نه لازم‏الاجراء. در آن صورت، ديگر جهان سوم فقط تعارف زبانى خيرخواهانه‏يى است كه حتى مى‏تواند درهمين پيام ساده «جهان سوم: جهان ما» نيز مستتر باشد.
بارى، جهان عرصه رقابت‏ها هست اما نه ميان همه مردم و براى همه هدف‏ها. رقابت را واحدهاى توليدى و به‏خصوص فراملتى‏هايى دنبال مى‏كنند كه هم‏اكنون سقف فروش بيست تا از پيشتازان‏شان از هزار ميليارد دلار نيز فراتر مى‏رود، يعنى يكصدبرابر درآمد ملى كشور من زامبيا، كشور من شيلى، كشور من بلغارستان، كشور من بنگلادش، و حتى كشور من ايران كه، تازه به‏دليل منابع سرشار نفت و گازش از داراترين كشورهاى جهان سوم به‏شمار است. رقابت جهانى، به جهان سوم كه مى‏رسد رقابتى مى‏شود سلطه‏جويانه و بهره‏كشانه، هرچند كه در ترازويى ناميزان، ارزش‏هاى مادى جهان پيشرفته سهم كمترى دارد. كشور شيلى به‏مثابه توليدكننده بخش اعظم مس جهان در سال بيش از يك ميليون تن مس به كشورهاى صنعتى - به‏ويژه ايالات‏متحد و ژاپن و آلمان و انگليس صادر مى‏كند و با اين حال دستمزد كارگران بخش تصفيه موادمعدنىِ خود شيلى درحدود يك دهم دستمزد كارگران همين بخش در ايالات‏متحد است. و در حالى‏كه واردات شيلى از اين كشورها در همين دهه حاضر با افزايش قيمتى درحدود دوبرابر روبه‏رو بوده كه سال به سال هم فزونى مى‏گيرد، در بازار مس صادراتى ركود مرگبارى حاكم است كه به سال 1973 زير چشم همه ما با توطئه سرمايه‏دارى انحصارى جهان و خونتاى شيلى به رهبرى آى‏تى‏تى‏پينوشه برقرار شد. مردم شيلى كه با جان و خون‏شان چرخ صنعت عالم را مى‏گردانند هرسال به‏نفع انحصارهاى جهانى ارزش بيشترى را ازدست مى‏دهند. شاخص اين معادله مايوس كننده ترازوى ابليس است.
 آنچه از منابعِ كشورهاى ما به‏اصطلاح جهان سوم بيرون مى‏رود، آنچه تلاشِ كارگران ما در واحدهاى فرامليتى نصيب آن‏ها مى‏كند، آنچه از بازارهاى ما به جيب صادر و واردكنندگان مى‏رود؛ و آنچه از خزانه دولت‏هاى دست‏نشانده يا ماجراجو يا ارتجاعى به كيسه سلاح‏فروشان بين‏المللى سرازير مى‏شود، همه براى ادامه حيات اقتصادى قدرت‏هاى موجود اهميتى اكسيژنى دارد. در غرب و شرق مى‏گويند: «جاى بسى خوشوقتى است كه در عرض چهل و چند سال جنگى جهانى روى نداده!» - چه وقاحتى! درتمام اين‏مدت جنگ‏هاى بى‏شكوهِ بى‏حاصلى خاكِ بسيارى از كشورهاى جهان را به توبره كرده است. جنگ كشورهاى جهانِ‏سوم البته كه جنگِ آن كشورها نيست. آن‏ها جنگ‏شان را به جهان سوم منتقل مى‏كنند. كارخانه‏هاى سلاح‏سازى به بركتِ چه‏چيز مى‏گردد؟ و مگر جز اين است كه اگر اين جنگ‏ها نباشد مى‏بايد درِ اين كارخانه‏ها را گل بگيرند؟ عوايد جهان سوم چرا بايد به‏جاى سرمايه‏گذارى در قلمروهايى كه حاصلش رفاه و سربلندى آدمى است صرف خريد وسايل كشتار ستمكشانى بشود كه در آينه تصويرى دقيقاً مشابه خود ما دارند؟
اما درمقابل سلطه‏جويى غرب صنعتى، اردوگاه جهان ديگر، بلوك شرق پيشرفته هم، حتى اگر بپذيريم كه به گونه‏ئى واكنشى، به تسليح تا بن دندان و حضورهاى ناموجه و كودتاهاى به‏ظاهر انقلاب و بهره‏بردارى و ارعابگرى دست زده است كه حاصل جمع عملكرد جهانى آن براى ما تا به امروز جز ياس حاصلى به‏بار نياورده. البته هنوز پيشبينى نمى‏توان كرد تحولات ظاهراً همه جانبه موسوم به پره‏استرويكاى چندسال اخير اين اردوگاه را چه آينده‏يى انتظار مى‏كشد و اردوگاه عقب‏ماندگى و گرسنگى را از آن چه نصيبى خواهدبود. حقيقت اين است كه تا به امروز، على‏رغم شعارهاى انساندوستانه يا تعارفات ديپلماتيك، در هر كجا كه دو جهانِ رقيب توانسته‏اند بهره‏ئى مادى يا سياسى به‏دست آرند اول به آن انديشيده‏اند بعد به چيزهاى مستحبى كه به‏ظاهر اخلاقى و انسانى است و گرچه ضرورتش را حتمى و حياتى جلوه داده‏اند آنچه نصيب ما بردگان قرن بيستم كرده آب‏نبات چوبى ارزان بهايى هم نبوده‏است؛ و حقيقت بارزتر اين كه: شكم امروزِ گرسنگى با نان فردا سير نمى‏شود.
سرمايه‏ها كه روزى در جريان رقابتى خردكننده در كمين دريدن يكديگر بودند امروز در سطح جهانى برادرانه در يكديگر ادغام مى‏شوند و گسترش مى‏يابند اما به هر تقدير، همين‏كه پاى ملل تحت سلطه به‏ميان آيد، حتى اگر شده به يارى ارتش مزدوران، در اين كشورها شكلبندى‏هاى اجتماعى ويژه و فشارهاى سياسى حسابشده‏اى پديد مى‏آورند كه بيان‏كننده روابطى ناگزير، يكطرفه، و از بالا به پايين با خود آن قدرت‏ها است. وابستگىِ حتى به‏ظاهر دمكراتيكى مى‏سازند كه اگر هم با بازبودن نسبى دست و پاى حاكميت‏هاى دست‏نشانده و ارتجاعى و دولت‏هاى علاقه‏مند به شلتاق و ايجاد تشتت و بحران همراه باشد، باز چيزى است سواى آن وابستگى كه به‏دلائل آشكار ميان خود آن متروپل‏ها وجود دارد و ما در باشگاه نمايشى‏شان اعضايى بيقدر و بيگانه‏ايم.
 بدين‏سان، ما، بينش‏مان را از فقر و بى‏عدالتى نظام حاكم بركل جهان هنگامى مى‏توانيم ارائه كنيم كه اصطلاح «جهان سوم» را دربست كنار بگذاريم. نه! چيزى به نام جهان سوم، به معنى جهان مجزايى كه نتوانسته است گليمش را از سيلاب به دركشد وجود ندارد. فرهنگ جهانى مجموعه تمامى فرهنگ‏ها است، اما اگر امروز سهم كشورهاى موسوم به جهان سوم در اين مجموعه كافى نيست يكى به‏دليل فقراقتصادى است، ديگر به اين دليل بسيار ساده كه اصولاً زير سلطه سياسى سرمايه‏هاى جهانى و فشار حكومت‏هاى دست‏نشانده آنها، در يك كلام، فقط عناصر ارتجاعى فرهنگ بومى رشد مى‏كند. من در اين باب به‏خصوص مثال تاريخى بسيار جالبى دارم: ما با دريغ و تاسفى عميق شورشى را به‏خاطر مى‏آوريم كه به سال 1857 در هند به راه افتاد و حتى ارتش هندىِ انگليس (شامل افراد هندو و مسلمان) نيز به آن پيوست و شورش به قيامى مسلحانه مبدل شد اما انگيزه شورش نه استقلال‏طلبى بود نه بيداد فقر و مرض و گرسنگى، نه چريده‏شدن هند تا مغز استخوان و نه هيچ معارضه غرورانگيز و انسانى ديگر. قيام مسلحانه‏يى كه سه سال تمام كار به دستِ استعمار انگليس داد و هند را به خون كشيد علتش فقط اين وهن غيرقابل تحمل بود كه روغن تفنگ‏هاى انفيلد Enfield ارتش هندى انگليس با مخلوطى از چربى گاو مقدس هندوها و خوك نجس مسلمان‏ها ساخته شده آسمان را به زمين آورده بود!
    دريغا كه فقر
    چه به‏آسانى احتضار فضيلت است!
به‏جاى چيزى به‏نام جهان سوم پاره‏يى از جهان يگانه ما پديدار است كه نظام نارسا و سراسر تضاد موجود، بخش كوچكى از آن را در مدار توسعه وابسته به مراكز تراكم سرمايه قرار مى‏دهد و بخش‏هايى از آن را به زباله‏دان جهان پيشرفته مبدل مى‏كند و انبوهى از مردم سياره را در برهوت عقب‏ماندگى به حال خود مى‏گذارد.
 حتى اگر با توهمى كودكانه افزايش باسوادان را براى توسعه فرهنگ دست‏كم زمينه‏يى تلقى بتوان كرد بهره‏كشى از انسان چه جايى براى آن باقى مى‏گذارد؟ ما براى آن كه بيهوده در برهوتى بى‏مخاطب فرياد نكشيده باشيم نيازمند رشد آگاهى‏ها هستيم، گيرم كار به جايى رسيده‏است كه ديگر امروز لازمه چنين رشدى تنها در امكانات برنامه‏ريزى شده حاكميت‏ها است؛ اما آن حاكميت‏ها ك بنابر خصلت خود فقط مى‏كوشند توده‏ها را هرچه ناآگاه‏تر نگه‏دارند تا بشود با ادعاهاى فريبكارانه افسون‏شان كرد، و به‏ناچار با چسباندن انگِ جاسوسى اجنبى و خرابكار دست مخالفان بيداردل خود را كوتاه مى‏كنند و اجازه هيچ‏گونه اظهارنظر معطوف به نقد و ترديد را نمى‏دهند چه‏گونه ممكن است به رشد فرصت دهند تا در سايه آزادى، آن هم آزادى لايه‏هاى متعهد اجتماعى، سر از ميان ميله‏هاى سياهچالش بيرون كشد؟
 اگر توسعه دانش و هنرِ ناقدانه ذهن توده‏ها را از قالب‏هاى خرافى يا حمودهاى القايى فكرى مى‏رهاند و فرهنگ فرزانگان را اعتلا مى‏بخشد. با حضور چهارچشمى دولت‏هايى كه همه مجاهده‏شان درطريق دور نگه‏داشتن مردم از پى‏بردن به واقعيات خلاصه مى‏شود چه اميدى براى رستگارى باقى مى‏ماند؟ دل‏سپردن به اميد تلاش و كوشش دلسوزانه از سوى حكومت‏ها حاصلى جز افزايش فاصله عقب‏ماندگى ندارد.
 ولى ناگزيريم با دريغ بسيار اين واقعيت را هم بگويم كه ما گرفتار دور باطل طلسم گونه‏يى شده‏ايم. من درست سى وچهارسال پيش از اين در شعرى نوشته‏ام:
    ... و مردى كه اكنون با ديوارهاى اتاقش آوارِ آخرين را انتظار مى‏كشد
    از پنجره كوتاه كلبه به سپيدارى خشك نظر مى‏دوزد:
    سپيدارِ خشكى كه مرغى سياه برآن آشيان كرده است.
 و مردى كه روز همه روز از پس دريچه‏هاى حماسه‏اش نگران كوچه بود اكنون با خود مى‏گويد:
    - اگر سپيدار من بشكفد مرغ سيا پرواز خواهد كرد.
    - اگر مرغ سيا بگذرد سپيدار من خواهد شكفت!
مى‏خواهم بگويم تا آن زمان كه جهل هست فقر نيز هست، و تا فقر برجا است جهالت نيز باقى است. اما جهالت  چه به معناى خاص باشد چه به‏معناى ناآگاهى مادرزاد، چه به‏معناى قرارگرفتن در معرض تحميق و مغزشويى باشد براى زوبرتافتنِ داوطلبانه خلق از معبدِ دانش بشرى به شوق بر خاك افتادن دربرابر بت‏هاى عتيق خرافه و همچشمى در تعصبات كوركورانه - بى‏گمان پس از روبيده شدن فقر نيز باقى خواهد ماند... اشاعه دانش و ارتقاى فرهنگ براى آزادى بخشيدن به انسان‏ها، دست‏كم براى ما كه على‏رغم سوز دل‏مان از مصائب بهره‏كشى و ظلم جهانى و على‏رغم دورى‏مان از امكانات هنوز مى‏تواند اميدى باشد به فردايى، خود به‏قدر سرسختى دربرابر نظام موجود ارزشمند است. نمى‏توان براى نجات انسان درانتظار آن‏روزِ موعود نشست كه انقلاب جهانى همه بنيان‏هاى بهره‏كشى و تحميق مردم به‏خاطر بيمارى سلطه‏جويى‏هاى فردى يا گروهى را ازميان برده‏باشد. اگر به جزم‏انديشى يا خوشخيالى دچار نيامده باشيم مى‏پذيريم كه هر مبارزه اجتماعى در راستاى يگانگى و رهايى بشرى جزيى از يك انقلاب جهانى است كه خود تبلور تمامى تلاش‏هاى طولانى انسان عصر ما خواهد بود.
براى ما روشنفكران اين كشورها - كه هيچ‏چيز براى خود نمى‏خواهيم - حتى فرصت ايجاد ديالُگى با لايه‏هاى توده باقى نگذاشته‏اند. دولت‏هامان ما را عوامل دست‏نشانده و دشمنان سلامت فكرى توده‏هاى مردم مى‏خوانند، و در حالى كه مى‏كوشند توده‏هاى پشت ديوار نگه داشته‏شده ما را از خاطر ببرند بيناترها چشم به ما دوخته‏اند. و ما نه مى‏توانيم ونه مجازيم و نه موثر مى‏دانيم كه بدون يارى‏هاى بنيانى و دگرگون شدن سامان و ساختار زندگى مردم حصور خود را با بهره‏جويى از سمبوليسمى معماگونه اعلام كنيم و دل توده‏ها را با ارائه آثارى فاقد صراحت خوش داريم.
 من به معجزه در آن مفهوم كه اهل ايمان معتقدند اعتقادى ندارم؛ اما باكم نيست كه اين‏جا در حضور شما همدردانِ جهانى مشكل‏مان را با اين عبارت غم‏انگيز بيان كنم كه: روشنفكر جهان سوم بايد معجزه‏يى صورت دهد و در كوه غيرممكن‏ها تونلى بزند.


نوشته شده توسط امیر.م.ه در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 16:16 | لينک ثابت |

اولين یاداشت  احمد شاملو در مقام سردبیر  کتاب جمعه

روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادباری که، گرچه منطقا عمری دراز نمی تواند داشت. از هم اکنون نهاد تیره ی خود را آشکار کرده است و استقرار سلطه ی خود را بر زمینه ئی از نفی دموکراسی، نفی ملیت، و نفی دستاورد های مدنیت و فرهنگ و هنر می جوید.

اين چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند، و جبر تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتک سنگین خویش در هم خواهد کوفت. اما نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار، زیانی متحمل خواهد شد که بی گمان سخت کمر شکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلق زده هر اندیشه ی آزادی را دشمن می دارند و کامگاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیر ممکن می شمارند. پس نخستین هدف نظامی که هم اکنون می کوشد پایه های قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام  های خود را با به آتش کشیدن کتابخانه ها و هجوم علنی به هسته های فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور بر داشته، کشتار همه ی متفکران و آزاد اندیشان جامعه است.

اکنون ما در آستانه ی توفانی روبنده ایستاده ایم. باد نماها ناله کنان به حرکت درآمده اند و غباری طاعونی از آفاق بر خاسته است. می توان به دخمه های سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بی امان بگذرد. اما رسالت تاریخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجویز نمی کند. هر فریادی آگاه کننده است، پس از حنجره های خونین خویش فریاد خواهیم  کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم  کرد.  

سپاه کفن پوش روشنفکران متعهد در جنگی نابرابر به میدان آمده اند. بگذار لطمه ئی که بر اینان وارد می آید نشانه ئی هشدار دهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلق های ساکن این محدوده ی جغرافیایی در معرض آن قرار گرفته است.

 

 

 

کتاب جمعه -  شماره یک- سال اول - پنجشنبه 4 مرداد ماه 1358

نوشته شده توسط امیر.م.ه در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 17:41 | لينک ثابت |


منزل احمد شاملو/ کیان امانی - 11 عکس


 


منزل احمد شاملو

منزل احمد شاملو

منزل احمد شاملو

منزل احمد شاملو

منزل احمد شاملو

منزل احمد شاملو

منزل احمد شاملو

منزل احمد شاملو


منزل احمد شاملو

 

                    
 

نوشته شده توسط امیر.م.ه در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 20:45 | لينک ثابت |
فروغ شاعره ای جستجوگر، احمد شاملو
فروغ
 

شعر فروغ همیشه برای من یک چیز زیبا بوده است، اگر این صفت برای بیان کیفیت شعر فروغ کافی باشد.

فروغ، تا آن حدی که من می شناسم و به من اجازه می دهد که قضاوت کنم، در شعرش- همچنانکه در زندگی- یک جستجوگر بود. من هرگز در شعر فروغ نرسیدم به آنجایی که ببینم فروغ به یک چیز خاصی رسیده باشد. همچنان که ظاهراً زندگیش هم همینطور بود. یعنی فروغ چیز معینی را جستجو نمی کرد. در شعر او حتا خوشبختی یا عشق هم به مثابه چیزی که دنبالش برویم و پیدایش کنیم مطرح نمی شود. او در زندگی اش هم هرگز دنبال یک چیز خاص نرفت، خواه به وسیلهﻯ شعر، خواه به وسیلهﻯ فیلم و خواه به وسیلهﻯ هر عامل دیگر. من او را همیشه به این صورت شناختم که رسالت خودش را در حد جستجو کردن پایان داد.

من هرگز ندیدم که فروغ چیزی را پیدا کند و آن چیز قانعش بکند. فروغ در شعرش دنبال چه چیزی می گشت؟ این برای من شاید به عنوان عظمت کار فروغ و اهمیت او مطرح بشود. من دلم می خواهد فروغ این طوری باشد. یعنی واقعاً این جوری فروغ را دوست می داشتم. می دیدم آدمی است که فقط جستجو می کند، اما این که چه چیز را جستجو می کند، این شاید برای خود او هم مهم نبود. آیا دنبال انسانیت مطلق می گشت؟ نه! آیا دنبال عشقی می گشت که وسیله ای باشد برای خوشبختی اش؟ نه! برای اینکه حتا دنبال خوشبختی هم نمی گشت. همه چیز را می دید و همه چیز را دوست داشت. حتا بندی را که رخت رویش آویزان می کنند. زندگی از موقعی که خورشید روشنش می کرد برای او قابل پرستش بود با یک عامل وحشت. در حالی که هردوی اینها بود، هیچ کدام آنها هم نبود. او فقط می دید و دوست داشت، اما هیچ چیز خاصی در این زندگی نمی جست. و واقعاً آیا قرن ما چنان قرنی است که ما چیزی بجوییم و چیزی بیابیم؟ تصور نمی کنم. او حداقل به این حقیقت رسیده بود که دنبال چیزی نگردد.
نمی دانم این حرف تا چه حد می تواند از دهان من بیرون بیاید، چون من خودم به عنوان یک شاعر شناخته شده ام. ببینید، من فکر می کنم همیشه یک شاعر، اعم از نقاش یا موسیقی دان و غیره- چون من می خواهم همهﻯ اینها را در کلمهﻯ شاعر خلاصه کنم- همیشه یک آدم خوب و مهربان است. بنابراین اگر بگوییم فروغ دنبال مهربانی و خوبی می گشت، در این صورت او باید می رفت جلوی آینه و به خودش نگاه می کرد. این جستجو از این نظر هست که خط معین و هدف معینی نداشت. شاید واقعاً دنبال چیزی هم می گشت. شاید به دنبال مرغ آبی بود. اما قدر مسلم این است که اسم آن مرغ آبی حتا "خوشبختی" نبود. شاید دنبال یک عروسک می گشت یا یک بازیچه، و یا شاید دنبال یک حقیقت بزرگ می گشت. هیچ کدام اینها را شعر او نشان نمی دهد، و زندگی او لااقل به من نشان نمی دهد. شاید کسانی که نزدیکتر به او بودند و معاشرتهای زیادی با او داشتند، بدانند که او پی جوی چه چیزی بوده است.
ما پس از این که فروغ را به قول اخوان "پریشادخت" می شناسیم، و بعد از آنکه او را یک جسمی می شناسیم که به قول ویکتور هوگو فقط وسیله ای هست برای اینکه روحی به روی زمین و میان ما باقی بماند، آنوقت این حرفها را پیش می کشیم.
کسی که می رقصد به عقیدهﻯ من زیبایی خطوط بدن را در حالات مختلف نه تنها نشان می دهد، بلکه ستایش می کند. فروغ معتقد به روحی در ورای جسم نمی توانسته باشد و خوشبختی را، شاید خوشبختیهای یک کمی جسمیتر را در همین چارچوب زندگی جستجو می کرد و از این لحاظ چقدر واقع بین و حقیقت بین بود و ما این را در شعرش می بینیم، اما همان طور که آن بالرین زیبایی را جستجو می کند در این خطوط، و این خطوط را در حالات مختلف قرار می دهد و آنها را ستایش می کند؛ فروغ زندگی را در حالات مختلف جستجو می کند، برای آتکه ستایش کند و زیباییهای آن را نشان بدهد. ببینید که از زندگی تا مرگ، در یک شعری که معشوق خود را وصف می کند، تن معشوق را وصف می کند. این حالات مختلف را میان دو قطب زندگی و مرگ قرار می دهد و یکی به یکی ستایش می کند. ما نمی توانیم در شعر فروغ به دنبای عشق به آن مفهومی که معمولاً در ادبیات و شعر ما بوده، باشیم. یعنی او دنبال یک مجهول مطلق نبوده است. شاید جستجوی او به این علت بوده که آنچه در بین تولد و مرگ ما ست، و این همه چیز مبتذلی که در زندگی هست نمی توانسته انگیزهﻯ آن عشق بزرگ، و ان عشق عرفانی، باشد. شاید این جستجویی کیهانی بوده است. شاید وقتی فروغ این همه پستی و بیچارگی روزانه را می دیده است، نمی توانسته باور کند که این تن قالب و ظرف آنچنان چیز بزرگی باشد که ما اسمش را عشق می گذاریم و به همین لحاظ او فقط به جستجو می پردازد. او گرد این ظرف می گردد، برای اینکه شاید راهی به آن حقیقت نامعلوم پیدا کند. حقیقتی که عظمتش را می شود حس کرد. شاید او می خواسته بین تن و آن مفهوم عظیم رابطه ای پیدا کند. شاید می خواسته به آن حقیقتی دست پیدا کند که در نظر شاعران پیش از او و ما به صورت روح و عشق عرفانی تعبیر می شده است.
من معتقدم که این جستجو تماماً با توفیق همراه بوده است. درست مثل این است که ما بدون اینکه ظاهراً قصدی داشته باشیم، یعنی قصدی را ارائه بدهیم، می رویم از شهر بیرون و توی صحرا در جهتی یا در جهات مختلف به راه می افتیم. ممکن است که ما اعلام نکرده باشیم که به کجا می رویم و به چه کاری می رویم. اما آیا خود این عمل نمی تواند یک هدف و غایتی باشد؟ یعنی قدم زدن، تفریح کردن و لذت بردن از چشم اندازهای اطراف. من کلمهﻯ جستجو را در شعر فروغ به همین معنی می گیرم.
فروغ جستجو می کند. اما در حالی که به جستجو می رود، ما را با چشم اندازهای گاهی فوق العاده زیبا و اغلب خیلی زیبای شعر خودش آشنا می کند. می بینیم که توی شعرش از زنی حرف می زند که زنبیلی به دست دارد و به خرید روزانه می رود. دیگر از این عالی تر چه چیز را می شود بیان کرد؟ او تمام اینها را به ما نشان می دهد. تمام چیزهایی که در روز بارها از جلو چشم ما می گذرند و ما آنها را نمی بینیم. در حقیقت گردش فروغ بدون هیچ هدف معینی صورت می گیرد و پربارترین گردش ممکن هم هست. تنها نگفته که به کجا می رود. احتمالاً اگر به جایی رسید، چه بهتر!
 
منبع: مجله فردوسی- اول اسفند ١٣٤٦
نوشته شده توسط امیر.م.ه در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 13:1 | لينک ثابت |
جلوگیری از برگزاری سالگرد شاملو

زمستان


  
هشتیمن سالگرد درگذشت احمد شاملو که دیروز بعد از ظهر قرار بود بر مزار آن شاعر در امامزاده طاهر کرج برگزار شود، با دخالت نیروی انتظامی رو به رو شد.
بر اساس گزارش ها گروهی از نویسندگان و اعضای کانون نویسندگان که در میانشان اعضای تازه انتخاب شده هیات دبیران نیز حضور داشتند، با اتوبوس از تهران راهی کرج شدند تا در این مراسم شرکت کنند، اما آنان توسط نیروی انتظامی متوقف شدند.

حوالی غروب دیروز اس ام اسی بین نویسندگان و روزنامه نگاران رد و بدل می شد که حاکی از بازداشت تعدادی از اعضای کانون دارد، اما خبرگزاری فارس گزارش داد که این افراد پس از مدتی سرگردانی به تهران باز گشته اند.

این مراسم که قرار بود از سوی کانون نویسندگان ایران برگزار شود ، طبق گزارش ایرنا، خبرگزاری رسمی دولت ایران با حضور تعدادی از مردم برگزار و در آن بیاینه کانون نویسندگان درباره سالگرد احمد شاملو بین مردم پخش شد.

در همین حال خبرگزاری فارس گزارش داد که دعوت به تجمع سالمرگ احمد شاملو که از چند روز قبل برای آن تبلیغ شده بود، مجوز قانونی نداشت. نیروی انتظامی مستقر در امامزاده طاهر به فارس گفته است که این مراسم مجوز قانونی ندارد.

این در حالی است که معمولا مراسم سالگرد فوت شدگان بر سر مزار آنان طبق آداب و رسوم برگزار و تا کنون نیازی به دریافت مجوز از نیروی انتظامی نداشته است .

محسن پرویز، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران نیز در پی این ماجرا در گفتگو با خبرگزاری رسمی ایران، ایرنا، اعلام کرد نهادی با عنوان "کانون نویسندگان" که از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز دریافت کرده باشد وجود خارجی ندارد.

آقای پرویز در توضیح درباره فعالیت کنونی تشکل کانون نویسندگان ایران گفت: "ممکن است [این افراد] همانند برخی افراد مختلف گردهم جمع شده اند و بیانیه سیاسی صادر می کنند و این فعالیت
فرهنگی نیست."

محسن پرویز برخورد با کانون نویسندگان، به عنوان "یک نهاد غیرقانونی" را وظیفه "دستگاه های ذی ربط" دانست و گفت: "جایی که فعالیت فرهنگی و مجوز ندارد، قانون باید با آن برخورد کند."

اما برخی منابع خبر داده اند که هفته گذشته پس از اعلام خبر برگزاری این مراسم محمود دولت
آبادی، از اعضای سرشناس کانون در وزارت ارشاد ایران حاضر شد و به او گفته شد که کانون حق برگزاری جلسات را ندارد. 
 
BBC فارسی 

نوشته شده توسط امیر.م.ه در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 20:32 | لينک ثابت |

به گزارش خبرنگار فارس، بعد از ظهر امروز عده‌اي كه قصد حضور در مراسم هشتمين سالمرگ احمد شاملو در امامزاده طاهر كرج را داشتند با ممانعت نيروي انتظامي مواجه شدند.
نيروي انتظامي حاضر در محل، به خبرنگار فارس، گفته است اين مراسم فاقد مجوز قانوني است.
عده‌اي كه طبق هماهنگي قبلي با اتوبوس از تهران به كرج رفته بودند پس از مدتي سرگرداني به تهران بازگشتند.
دعوت‌كنندگان به اين مراسم، مدت‌هاست كه غيرقانوني اعلام شده‌اند.
به گزارش فارس، سياوش شاملو، فرزند احمد شاملو نيز پيش از اين، با برگزاري اين مراسم مخالفت كرده بود.
احمد شاملو دوم مرداد سال 1379 درگذشت.
 

نوشته شده توسط امیر.م.ه در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 12:56 | لينک ثابت |

در گیری در مراسم شاملو

02.05.87

سلام دمکرات: خبرهای رسیده از امامزاده طاهر حاکیست که پلیس امنیتی و نیروهای انتظامی سعی در جلوگیری از برگزاری مراسم کردند.

در این گزارشات آمده است که بارسیدن اتوبوس حامل شرکت کنندگان به محل برگزاری مراسم به ایشان حمله شده و عده ای بازداشت گشته اند که از تعداد، مشخصات ایشان و محل انتقال ایشان خبری در دست نیست.

این مراسم طی اطلاعیه ای از طرف کانون نویسندگان ایران اعلام گشته بود که هر ساله در همین محل برگزار می شده است.

انعکاس سرکوب مراسم شاملو در خبرگزاری های حکومتی

سلام دمکرات: پس از سرکو ب گسترده یِ نیروهای امنیتی – انتظامی به منظور جلوگیری از برگزاری مراسم شاملو، خبرگزاری های حکومتی به توجیه و توضیح مواضع حکومت اسلامی پرداختند..

ایسنا در گزارش خود نوشته است: اين مراسم كه بنا بر اعلام خانواده، قرار بود طبق روال هرساله، ساعت 17 امروز (چهارشنبه، دوم مرداد) در امام‌زاده طاهر كرج - مدفن شاعر - برگزار شود، در نهايت، با ممانعت پرسنل انتظامي حاضر در محل، برگزار نشد. گويا مجوز قانوني نداشتن گردهمايي، از سوي مسؤولان انتظامي، علت اين ممانعت عنوان شده است.

خبرگزاری فارس گزارش خود را با «نداشتن مجوز برگزاری این مراسم » آغاز کرده و در پایان می آورد:«سياوش شاملو، فرزند احمد شاملو نيز پيش از اين، با برگزاري اين مراسم مخالفت كرده بود. »

همچنین خبرگزاری ایرنا به نقل از محسن پرویز معاون فرهنگی وزارت ارشاد خواهان برخورد با دعوت کنندگان مراسم، یعنی «کانون نویسندگان ایران» ایران شده است. ایرنا در گزارش خود نوشته است: محسن پرویز برخورد با کانون نویسندگان، به عنوان "یک نهاد غیرقانونی" را وظیفه "دستگاه های ذی ربط" دانست و گفت: "جایی که فعالیت فرهنگی و مجوز ندارد، قانون باید با آن برخورد کند

گزارش یک شاهد عینی از برخورد نیروهای انتظامی در مراسم شاملو

به گزارش وبلاگ «و طهران خواب بود»   : بعله.امروز هشتمین سالگرد شاملو عزیز بود به همین مناسبت قصد رفتن به مزار شاعر کردیم.با خبر شدیم دوستان با اتوبوسی راس ساعت ۴ از مقابل در اصلی دانشکده دامپزشکی عازم امامزاده طاهر هستند.همراه مریم ساعت ۴ سوار اتوبوس شدیم.(حضور یک الگانس پلیس در حاشیه ماجرا)

اتوبوس اولی حرکت کرد پشت سرش اتوبوس دوم،هنوز ۵ کیلومتر از تهران خارج نشده بودیم که دوستان وبرادران عزیز ما را متوقف ساختند در اتوبوس بسته شد راننده رو هم پیاده کردن.تا اینجای ماجرا لباس های دوستان شخصی بود بعد از گذشت نیم ساعت دوستان وبرادران زحمتکش نیروی انتظامی تشریف فرما شدند حدود ۱۵ دقیقه همینطور بی خبر از دنیا در اتوبوس عمر گذراندیم.تا اینکه تشریف آوردند و از ما فیلمبرداری کردند(چرا؟).

بعد اتوبوس راه افتاد ۲ تا ماشین ما رو اسکورت کنان در جاده همراهی کردند.به بهانه های واهی هر ۲ دقیقه یک بار اتوبوس رو نگه می داشتند و حرف های مزخذف.

ماجرا معلوم بود قرار بر این بود که به مراسم نرسیم بعد هم ۲ تا پلیس سوار اتوبوس شدن و اتوبوس بر گشت به سمت تهران.

با خبر شدیم که مردم در امامزاده هم متفرق شدن و اونجا هم برادران در حال انجام وظیفه هستند.

خیابون ها چرخاندنمان،چند نفر هم به زور در عقب اتوبوس رو باز کردن و پریدن بیرون که ما موفق نشدیم در همین لحظات اتوبوس ترمز کرد و یک خانوم محترم افتاد رو کمر من بیچاره.دست آخر هم در ترمینال شرق مجبورمان کردن که پباده شیم.

الان رسدیم خونه و دارم فکر می کنم یعنی چی؟

نوشته شده توسط امیر.م.ه در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 8:21 | لينک ثابت |

برگزاری هشتمین سالمرگ شاملو در کرج

کانون نویسندگان ایران با صدور اطلاعیه‌ای از برگزاری مراسم بزرگداشت هشتمین سال‌مرگ احمد شاملو، بر مزار این شاعر معاصر در امامزاده طاهر کرج خبر داد.

در اطلاعیه‌ای که از سوی هیئت دبیران کانون نویسندگان منتشر شده و نسخه‌ای از آن در اختیار رادیو زمانه قرار گرفته، آمده است: «اگرچه هشت سال از وداع شاعر بزرگ ما با واژه ها گذشته است، اما امید و زندگی هم چنان در ترانه های شورانگیز او ادامه دارد.»

این کانون همچنین در اطلاعیه خود، احمد شاملو را به عنوان شاعری که در زندگی خود «سکوت و سرسپردگی» را تاب نیاوره، معرفی کرده است.

این مراسم در روز ۲ مرداد ۱٣٨۷، ساعت ۵ بعد از ظهر در گورستان امام زاده‌طاهر در مهرشهرِ کرج برگزار خواهد شد.

براساس این اطلاعیه اتوبوس‌هایی از میدان انقلاب (تهران)، جنبِ دانشکده دامپزشکی، راس ساعت ۴ بعد از ظهر برای کسانی که علاقمند به شرکت در این مراسم هستند، به سوی مزار این شاعر حرکت خواهد کرد.

ابطال مزایده اموال
روزنامه سرمایه نیز امروز دوشنبه در گزارشی به نقل از وکیل آیدا شاملو از ابطال مزایده اموال این شاعر خبر داده است.

پیشتر بخشی از وسایل شخصی احمد شاملو ، در دوم تیرماه در یک حراج به مبلغ ۵۵۰ میلیون تومان فروخته شده بود.

مصطفی ظهوری که وکالت آیدا در مناقشه حقوقی وی با فرزندان شاملو را برعهده دارد با اعلام این خبر گفت: «استناد وکلا برای ابطال مزایده، عدم اجرای صحیح و قانونی تشریفات مزایده بوده است.»

آقای ظهوری همچنین گفت که این مزایده برخلاف ماده ۱۲۹ قانون اجرای احکام مدنی برگزار شده است و به همین خاطر رئیس شعبه ششم دادگستری کرج آن را باطل اعلام کرد.

سیاوش شاملو فرزند بزرگ این شاعر که خریدار بخش از این اموال بوده، اعلام کرده است در خصوص ابطال این مزایده تقاضای تجدید مزایده را خواهد کرد.

سیاوش که از سوی سامان و ساقی (برادر و خواهرش) در این پرونده وکالت دارد، افزود: «اگر بعد از مزایده مجدد کسی غیر از ما اموال را خرید و این میراث از بین رفت دیگر گناهی بر گردن من نیست.»

فرزندان احمد شاملو (سیاووش، سیروس، ساقی و سامان) بر سر اداره اموال و آثار پدر خود با ع.پاشایی و آیدا سرکیسیان اختلاف حقوقی دارند.

نوشته شده توسط امیر.م.ه در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 13:9 | لينک ثابت |

کتاب جمعه،احمد شاملو و کاریکاتور

شاملو را به خاطر چند موضوع دوست داشته و دارم: اول به خاطرآن انسانیتی که در وجودش بود و این وجود که در اشعار و آثارش موج می زند. دوم به خاطر شعرهایش. دراشعار او عشق و مبارزه برای رسیدن به جهانی بهتر، همواره مرا مجذوب کرده است. سوم ترجمه هایش که ما را با دنیای متفاوت دیگران و با اشتراکاتی چون درد، مهر، رنج و عشق آشنا کرد. دن آرام (شولوخوف)، پابرهنه ها (زاهاریا استانکو)، قصه های بابام (ارسکین کاردول) و بسیاری دیگر، از ترجمه های اوست. از کارنامه پر بار شاملو در ترجمه و توجه او به فرهنگ مردم و انتشار اثر ماندگارش با نام فرهنگ کوچه در می گذرم، زیرا آنان که با بزرگمردی چون شاملو صمیمیتی احساس می کنند بسیارند؛ پس دیگر نیازی به باز شناساندن این بزرگمرد، توسط چون منی نیست. آنچه در این چند سطر می خواهم بدان اشاره مختصری بکنم شاملویی است که در قامت یک مدیر فرهنگی عرض اندام کرده است. همین عرض اندام جانانه است که او را ابهتی افزون و چندین برابر بخشیده است. شناخت شاملو از هنرهای دیگر به خصوص هنرهای تجسمی و درک او از اهمیت انتقال سریع پیام به مخاطب، او را در درنقش یک مدیر فرهنگی ماندگار کرده است. احمد شاملوی جوان که در دهه چهل خورشیدی « کتاب هفته » را منتشر می کرده به ممیز جوان این فرصت را داد تا با تصویرسازی هایش برای این مجموعه ارزشمند، توانایی هایش را به رخ بکشد و این برای مرحوم ممیز فرصت مناسبی بود. بسیاری از آنهایی که این تصاویر را دیده اند با من هم عقیده خواهند بود که: با این که چهل و اندی سال از خلق این تصویرسازی ها می گذرد و هنر تصویرسازی در طی این سالها رشد چشمگیری داشته ولی این تصاویر هنوز هم  از بهترین آثار خلق شده در این حیطه هستند که طراحی قوی و استفاده از تکنیک های متعدد ازشاخصه های آن است. نقش احمد شاملو در گسترش و رشد هنرهایی مانند کاریکلماتور و کاریکاتور بر هیچ کس پوشیده نیست: کاریکلماتورهای مرحوم پرویز شاپور که در توفیق راهی سطل زباله یا تحت عنوان دارالمجانین فکاهیات چاپ می شد ، توسط احمد شاملو در مجله خوشه به کاریکلماتور معروف گشت.شاملو قدر این آثار ارزشمند،عمیق و موجز را می دانست. محصص در سال 1352  در یک مصاحبه با اسماعیل خویی در کتاب « شناختنامه اردشیر محصص» گفته بود: « در قدیم در آخر سالهای 1330 نشریات فکاهی را حداقل می شد ورق زد و نگاه کرد. نشریات فکاهی به روز امروز نیفتاده بود که از شدت ابتذال و خنکی حتی قابل نگاه کردن هم نباشند. در آن زمان وقتی نشریات فکاهی را می دیدم در بین خاک ها ذرات طلا پیدا می کردم که از پرویز شاپور بود که بعد آشنایی بیشتر با خودش و طنز او تاثیر عمیقی در کارم گذاشت»

همچنین باید به این نیز اشاره کرد که شاملو به آثار محصص نیز علاقه فراوانی داشت و او که تفاوت واهمیت کاریکاتورهای روشنفکری  را با مدل توفیقی آن به خوبی می دانست بسیار از اردشیر حمایت می کرد.اردشیر در کاتالوگ نمایشگاهش در گالری گراهام نیویورک و در مقدمه کتاب کافرنامه اشاره می کند که:« شاملو پس از آنکه به سردبیری کتاب هفته رسید، طرح هایم را به مقدار زیاد برای چاپ پذیرفت».  درمقدمه کتاب اردشیرمحصص به نام وقایع اتفاقیه، شاملو از محصص نه به عنوان یک کاریکاتوریست، که به نام شارح تاریخ یاد کرده است. همکاری مرحوم علیرضا اسپهبد در زمینه تصویرگری و صفحه آرایی (که در کتاب جمعه به آن تنظیم و تزئین صفحات گفته می شد) از نکات قابل اشاره است که خوانندگان گرامی می توانند نونه هایی از آثار او را در اینجا ببینند.

حمایت شاملو از هنرهای گرافیک، کاریکلماتور ،تصویرگری و کاریکاتور این فکر را در ذهنم می پروراند و این حسرت را در قلبم به جای می گذارد که به راستی چرا اکنون پس از گذشت بیش از چهار دهه ازانتشار کتاب هفته و گذشت نزدیک به سی سال از انتشار کتاب جمعه مدیران و سردبیران نشریات کشور، گامی پیش فرا ننهاده و در استفاده صحیح از هنرهای فوق غفلت ورزیده اند؟ آنچه مهم است ضرری است که متوجه ما و نسل بعد از ما می شود وگرنه آقایان سردبیر و احتمالا بانوان سردبیر که فهم و درک استفاده از هنر را نمی دانند، تاکنون ضرر دیده و مغبون هستند؛ حتی اگر خود به چیز دیگری غیر از این گفته معتقد باشند!

در تاریخ 24 فروردین در همین وبلاگ مقاله ای از من با نام « کاریکاتور معاصر نمایشگاهی و گریز از هویت » منتشر شد که همزمان در هفته نامه تندیس نیز چاپ شده بود. به همراه آن مقاله تعدادی از کاریکاتورهای روی جلد کتاب جمعه منتشر شد که اکنون و در این مجال تعداد دیگری از آثار این هفته نامه را با هم می بینیم.

 

www.cartoones.blogfa.com/post-101.aspx

نوشته شده توسط امیر.م.ه در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 20:5 | لينک ثابت |
 
business article