فراخوان ثبت نام انتخاباتی معاونت کلوب احمد شاملو
شما اعضای محترم کلوب احمد شاملو پس از مطالعه دقیق فراخوان میتوانید تا تاریخ 15 شهریور 1387 در صورت علاقه و دارا بودن شرایط ذیل در انتخابات اول معاونین کلوب شاملو ثبت نام کنید.
از تعداد شرکت کنندگان در این ثبت نام 15 نفر از کسانی که واجد شرایط اند و بهترین ایده های مدیریتی را دارا باشند ،انتخاب و از آنها تنها 10نفر از کسانی که صلاحیت ،قدرت،صلابت را - از دید جمیع مدیریت موقت برگذیده ، و اسامیشان اعلام خواهد شد.
کاندید و نامزدهای برگزیده تا تاریخ 30 شهریور ماه سال جاری وقت دارند تا دیدگاه های مدیریتی ،مطالب و تبلیغات خود را تنها در پستهایی در بحث تبلیغاتی که نامش را بعدا" اعلام خواهیم کرد و همچنین در قالب نامه های گروهی و انفرادی منتشر کنند. از تاریخ 31 شهریور انتخابات اول معاونین کلوب احمد شاملو آغاز و تا روز بزرگداشت مولوی به تاریخ 8مهر87 رای گیری ادامه داشته و در روز چهارشنبه 10 مهر با مناسبت عید سعید فطر نام معاونین منتخب کلوب اعلام خواهد شد.
شرایط ثبت نام
1-وظیفه معاونت در هیچ یک از کلوب های دیگر را بر عهده نداشته باشند.
2-آشنایی کامل با نوشته ها و اشعار شاملو
3-آشنایی کامل با شخصیت شاملو و خانواده اش
4-حداقل بازدید در ایام هفته از کلوب شاملو 3 بار
5-با صلابت و پرشور و ایده های نو برای کار های مدیریتی
6-آشنایی با ادبیات معاصر ایران و جهان
لازم بذکر است بعرض برسانم اعضایی که قصد ثبت نام در این فراخوان را دارند باید با راستی ،صداقت و درستی فرم زیر را تکمیل تا به اطلاع گروه مدیریت موقت و اعضای کلوب برسانند.%
فرم شرکت در ثبت نام انتخابات کلوب شاملو
-نام:
-شهرت:
-میزان تحصیلات:
-میزان آشنایی با شاملو:
-تعداد حداقل بازدید در ایام هفته از کلوب شاملو:
-تعداد و نوع مطالعه در آثار شاملو ،همچنین نوشته های مرتبت با آن:
-ایده های شما در مقام معاونت برای کلوب لطفا" به طور کامل توضیح دهید.
با آرزوی انتخاباتی سالم ،پرشور و دور از آلودگی
گروه مدیریت موقت کلوب شاملو
چه کسی فيلم شاملو را ساخت؟
پرویز جاهد
jahed@radiozamaneh.comانتشار فیلمنامه فیلمهای مستند نه تنها در ایران بلکه در غرب نیز امر رایجی نیست. کمتر ناشری حاضر است فیلمنامه یک فیلم مستند، هرچند از نظر سینمایی برجسته را منتشر کند.
چرا که سینمای مستند مخاطبان خاص و محدودی دارد و سرمایهگذاری در این زمینه سود چندانی برای ناشران ندارد.
در چنین شرایطی انتشار فیلمنامه فیلم مستند «احمد شاملو، شاعر بزرگ آزادی» به وسیله انتشارات شرکت کتاب در لوسآنجلس، اقدامی شایسته و درخور توجه است.
فیلمی که بهمن مقصودلو، منتقد فيلم و تهيهکننده فيلمهای کوتاه و مستند آن را در سال ۲۰۰۰ با کمک برادرش بهروز مقصودلو و به کارگردانی مسلم منصوری تهیه کرد و تنها فیلم مستندی است که دربارهی احمد شاملو در زمان حیاتش ساخته شده است.
به نظر میرسد مقصودلو با انتشار این کتاب دو هدف داشته است: یکی شرح داستان تهیهی این فیلم و کشمکشی که او بهعنوان تهيهکننده فيلم با کارگردان آن یعنی مسلم منصوری بر سر ساختار فیلم و مسایل مالی آن داشته و دیگر ادای دینی به برادرش بهروز مقصودلو، آرشیتکت و تهیهکننده فیلمهای مستقل که به تازگی براثر سکته قلبی در ایران در گذشت و کتاب به او تقدیم شده است.
کتاب مقصودلو با یادداشتی از او در وصف برادرش بهروز و غم از دست دادن او شروع شده و با مقدمهای کوتاه در معرفی احمد شاملو همراه با سالشمار زندگی و کار او ادامه مییابد.
بهمن مقصودلو
مقصودلو در ابتدای کتاب دربارهی فیلمنامه فیلم شاملو مینویسد:
«این فیلم دارای فیلمنامه نبود و کار با نسخهای شروع شده بود که مورد موافقت احمد شاملو قرار نگرفت، درنتیجه تهیهکننده در دو تدوین جدید در تهران و نیویورک ساخت جدیدی به کار داد. فیلمنامهی آمده در این کتاب از روی آخرین نسخهی تدوین شده در نیویورک پیاده شده است.»
جدا از فیلمنامه که به دو زبان فارسی و انگلیسی در کتاب آمده؛ بخش مهمی از کتاب مربوط است به شرح چگونگی تولید این فیلم مستند که درواقع پاسخ بهمن مقصودلو به اظهارات آقای مسلم منصوری، کارگردان فیلم است که ظاهراً در مصاحبهای در مجلهی سیمرغ مطالبی درمورد فیلم و تهیهکنندهی آن یعنی آقای مقصودلو گفته که ایشان را واداشته تا این کتاب را که به اعتقاد او بیانش «ضروری و محتوایاش حقیقت محض» است منتشر کند.
مقصودلو در مقدمهی کتاب دراینباره مینویسد: «شاید این کتاب هرگز آفریده نمیشد اگر آقای منصوری نوع دیگری در این فیلم عمل کرده بود.»
این بخش از کتاب که پیش از این در ماههای جون و جولای سال ۲۰۰۱ در روزنامه کیهان لندن به چاپ رسیده بود و حال با اندکی تغییرات دوباره منتشر شده است، برای کسانی که اختلاف بین تهیهکننده و کارگردان این فیلم را دنبال میکردند، نکتهی چندان تازهای در بر ندارد، اما برای کسانی که فيلم را ديدهاند و از این ماجرا کاملاً بیخبر هستند، حاوی نکات جذابی است.
اینکه به روايت مقصودلو، چگونه مسلم منصوری، فیلمساز جوان و تازهکار به وسیلهی محسن مخملباف به برادران مقصودلو معرفی میشود تا آنها تهیه فیلم ویدیویی «آن پرسش سوزان» که منصوری دربارهی شاملو شروع کرده اما به دلایل مالی ناتمام گذاشته بود را به عهده بگیرند.
فیلمی که قرار بود فقط دربارهی تصویر کوچه در شعر شاملو باشد، اما به نوشته مقصودلو نتیجه آن از نظر سینمایی فیلمی بود آماتور، بسیار بد و غیرقابل استفاده.
پس از آن است که مقصودلو تصمیم میگیرد ورسیون دیگری از این فیلم با مشارکت برخی از چهرههای مشهور ادبیات و سینمای ایران، مثل بهرام بیضایی، جواد مجابی، ضیاء موحد، محمدعلی سپانلو، محمود دولتآبادی، ناصر تقوایی، ایران درودی، اسماعیل نوریعلاء و عباس کیارستمی را به کارگردانی مسلم منصوری بسازد و از برخی نماهای ورسیون اول نیز استفاده کند.
تصویر جلد کتاب
درواقع این بخش از کتاب روایت بهمن مقصودلو بهعنوان تهیهکننده از چگونگی تهیه فیلم و میزان نقش مسلم منصوری بهعنوان کارگردان در تولید آن است.
بنابراین برای اینکه خواننده به قضاوت دقیق و عادلانهای از حقیقت ماجرا برسد نیاز دارد که روایت آقای منصوری را نیز در این زمینه بشنود.
خوانندهای که اظهارات منصوری را در مجله سیمرغ در سال ۲۰۰۱ نخوانده و ورسیون اول فیلم یعنی «آن پرسش سوزان» را ندیده است قطعاً نمیتواند قضاوت درستی در این مورد داشته باشد.
به علاوه مقصودلو نیز هیچ اشارهای به حرفهای منصوری در مقدمهی طولانی خود نمیکند. خواننده واقعاً نمیداند که منصوری چه ادعایی کرده و چه حرفهایی دربارهی تهیهکننده فیلم زده است.
تنها در صفحه ۲۶ از زبان مقصودلو میخوانیم:
«ایشان در مصاحبهها و مقالاتشان ادعاهایی نادرست و کذب را در مورد من و جریان ساخته شدن فیلم مطرح میکرد. از نظر من این بیحرمتی قابل بخشش نیست بهخصوص که سبب شده تا به تهیهکنندگانی که با حسن نیت پا پیش نهاده و طرح مردودی از دید شاملو و دیگر صاحبنظران را احیا و تکمیل کرده بودند، از نظر مالی ضرر جبرانناپذیری بخورد.»
مقصودلو در مقدمهاش سعی کرد ثابت کند که مسلم منصوری یک جوان علاقهمند، تازهکار و بیتجربه ولی بسیار پرمدعا بود که به اعتقاد او بزرگترین فرصت تاریخی برای تثبیت خود بهعنوان یک فیلمساز خلاق را با ساختن ورسیون اول فیلم شاملو یعنی «آن پرسش سوزان» از دست داد.
به نوشته مقصودلو «آقای منصوری متاسفانه نه تصویر میشناسد و نه دوربین؛ نه سینما میداند و نه میزانسن؛ نه با استاتیک سینما آشنا است و نه میتواند تفاوت جزیی دو تصویر را درک کند.»
مقصودلو با ذکر برخی جزییات پشت صحنه فیلم و نقل قولهایی از خود شاملو و عوامل مستقیم درگیر در تولید فیلم مثل نظام کیایی فیلمبردار آن، محمود دولتآبادی و عباس کیارستمی دربارهی مسلم منصوری، به این نتیجه میرسد که درواقع ورسیون اصلی فیلم شاملو یعنی «احمد شاملو، شاعر بزرگ آزادی» محصول فکر فیلمسازی به نام مسلم منصوری نیست.
بلکه به اعتقاد مقصودلو «اگر کار گروهی عدهای آدم مشتاق و عاشق نبود، هرگز این فیلم تاریخی و فراموشنشدنی از یک شخصیت بارز هنری، فرهنگی و سیاسی تاریخساز که همیشه در تاریخ فرهنگی ما باقی خواهد ماند بهوجود نمیآمد.»
با این حال مقصودلو توضیح نمیدهد علیرغم این باور که منصوری سازنده واقعی اين فيلم نيست چرا نام او را بهعنوان کارگردان در تیتراژ فیلم آورده است.
درواقع با این کار اگر فیلم «شاملو، شاعر بزرگ آزادی»، جدا از اهمیت و سندیت آن بهعنوان تنها فیلم بیوگرافیکال دربارهی یک شاعر مهم ادبیات معاصر ایران دارای ارزش هنری و سینمایی هم باشد، علیرغم ميل مقصودلو، اعتبار آن بهعنوان کارگردان به مسلم منصوری تعلق گرفته که نامش در تیتراژ فیلم بهعنوان کارگردان آمده است.
سخنرانی احمد شاملو در كنگره نويسندگان آلمان (اينترليت) : این کنگره با موضوع «جهان سوم، جهان ما» به دردها و رنجهاى جهان سوم، از زبان نويسندگان و شاعران پرداخت. احمد شاملو از ايران در اين كنگره شركت جست و سخنرانى خود را زير عنوان «من درد مشتركم، مرا فرياد كن» ايراد كرد. اين «من» همان من نوعى جهان سومى است و « دردمشترك » همان رنج استثمار و فقر و كمفرهنگى رايج در جهان سوم. جهان سومى كه البته مرزهاى جغرافيايى معينى ندارد و كودكان فقير « سان ست پارك نيويورك » در قلب جهان پيشرفته و ثروتمند نيز پارهاى از آنند.
آقاى رييس، خانمها، آقايان
اجازه بدهيد نخست سپاس بىدريغم را با فشردن صميمانه دستهايى كه چنين با نگرانى از پشت حصارهاى رفاه و صنعت بهسوى ما مردم بهاصطلاح جهان سوم دراز شده است ابراز كنم و آنگاه، پيش از سخن گفتن از مسائل جهان سوم به حضور هولناك واپس ماندگى فرهنگى، جهل مطلق و خرافهپرستى حاضر در قلب و حاشيه شهرهاى بزرگ سراسر جهان اشاره كنم كه بهويژه ترم «جهان سوم» را مخدوش مىكند. يعنى بر ميليونها نفر انسان تيرهروزى انگشت بگذارم كه درون لولههاى سيمانى، زير پلها، در حلبىآبادها يا بهسادگى در حاشيه خيابانها مىلولند و از آفتاب سوزان و بارانهاى بىبركت پناهى مىجويند. انسانهايى كه جفتگيرى مىكنند، مىزايند، و كودكانشان را در باتلاقى از لجن و مگس رها مىكنند تا اگر نميرند نسل بىسرپناهان را از انقراض رهايى بخشند. براستى كى مىتواند بگويد انسانهايى كه فىالمثل در سانست پارك، در قلب نيويورك ثروتمند از گرسنگى مداوم رنج مىبرند مردم جهان جندماند؟
بجز اينان حدود يكچهارم از جمعيت پنج ميلياردى سياره ما در نقاطى زندگى مىكنند كه حتى از ابتدايىترين شرايط يك زندگى بخور و نمير هم محرومند. از ذكر آمارها چشم مىپوشم و به همينقدر اكتفا مىكنم كه بگويم ما نظام موجود جهان را براى ابداعات هنرى و توسعه دانش و بينش آدمى انگيزهيى سخت نيرومند مىشناسيم، گيرم تنها در جهت امحاء آن: يعنى در جهت تنها هدفى كه تلاش ادبى و شعرى اين عصر وحشت و گرسنگى را توجيه مىكند.
در نظام موجود جهان فرهنگ انسانى اعتلا نمىيابد. بهعبارت ديگر: مجموعه تلقيات، منشها، پيوندهاى مرئى و نامرئى ميان مردمان و بيان عواطف و احساسات و دردهاى فردى و گروهى نمىتواند آنچنان كه شايسته دستاوردهاى مادى انسان است براى همگان آگاهى دهنده، غنى، و سرشار از تعهد متقابل باشد. در گردش مهارشده روزگار ما كه زمام آن را قدرتمندان اقتصادى، سياستمداران حرفهئى، فرماندهان نظامى و آدمخواران امنيتى بهدست دارند تمامى ارزشهاى مادى و تجهيزات و تاسيسات توليدى و اطلاعاتى و خدماتىئى كه آدميان آفريدهاند از دسترس انسانهاى تحت سلطه بهدور مانده است. ما، در سرزمينهاى عقبمانده و كمتوسعه آشكارا مىبينيم كه حاصل كار انسانها بهصورت سودهاى كلان از دسترس آنان خارج مىشود تا در بازگردش خود ابزارهاى سلطه وسيعتر و كارآمدترى فراهم آورد. و بدينسان، دربرابر يكپارچگى فزاينده سرمايه در سطح جهانى، يكپارچگى انسانهايى كه عليه موانع رشد خود نيروى ذخيره عظيمى در آستين دارند خنثى مىشود.
تصور اين نكته كه مشيتى مرموز هر قلمروى از سطح زمين را به پادشاهى بخشيده آنقدرها هم كودكانهتر از اين تصور نيست كه هركشورى جداگانه مسوول رشد يا واپسماندگى خويش است. - با قبول اين حكم از پيش صادر شده، جهان به مثابه جنگل رقابتى تصوير مىشود كه در آن هركشورى حق آن رادارد كه عنانگسيخته به تاخت وتاز پردازد، بچاپد، بروبد، بيندوزد، صادركند، بازارها را به هزار مكر و كيد بقاپد و شعب واحدهاى خود را در سراسر جهان برقرار كند. - اگر چنين باشد، جهان سوم درمقابل جهان پيشرفته فقط بهسادگى وظايفى را برعهده مىگيرد كه نه جهانشمول است نه لازمالاجراء. در آن صورت، ديگر جهان سوم فقط تعارف زبانى خيرخواهانهيى است كه حتى مىتواند درهمين پيام ساده «جهان سوم: جهان ما» نيز مستتر باشد.
بارى، جهان عرصه رقابتها هست اما نه ميان همه مردم و براى همه هدفها. رقابت را واحدهاى توليدى و بهخصوص فراملتىهايى دنبال مىكنند كه هماكنون سقف فروش بيست تا از پيشتازانشان از هزار ميليارد دلار نيز فراتر مىرود، يعنى يكصدبرابر درآمد ملى كشور من زامبيا، كشور من شيلى، كشور من بلغارستان، كشور من بنگلادش، و حتى كشور من ايران كه، تازه بهدليل منابع سرشار نفت و گازش از داراترين كشورهاى جهان سوم بهشمار است. رقابت جهانى، به جهان سوم كه مىرسد رقابتى مىشود سلطهجويانه و بهرهكشانه، هرچند كه در ترازويى ناميزان، ارزشهاى مادى جهان پيشرفته سهم كمترى دارد. كشور شيلى بهمثابه توليدكننده بخش اعظم مس جهان در سال بيش از يك ميليون تن مس به كشورهاى صنعتى - بهويژه ايالاتمتحد و ژاپن و آلمان و انگليس صادر مىكند و با اين حال دستمزد كارگران بخش تصفيه موادمعدنىِ خود شيلى درحدود يك دهم دستمزد كارگران همين بخش در ايالاتمتحد است. و در حالىكه واردات شيلى از اين كشورها در همين دهه حاضر با افزايش قيمتى درحدود دوبرابر روبهرو بوده كه سال به سال هم فزونى مىگيرد، در بازار مس صادراتى ركود مرگبارى حاكم است كه به سال 1973 زير چشم همه ما با توطئه سرمايهدارى انحصارى جهان و خونتاى شيلى به رهبرى آىتىتىپينوشه برقرار شد. مردم شيلى كه با جان و خونشان چرخ صنعت عالم را مىگردانند هرسال بهنفع انحصارهاى جهانى ارزش بيشترى را ازدست مىدهند. شاخص اين معادله مايوس كننده ترازوى ابليس است.
آنچه از منابعِ كشورهاى ما بهاصطلاح جهان سوم بيرون مىرود، آنچه تلاشِ كارگران ما در واحدهاى فرامليتى نصيب آنها مىكند، آنچه از بازارهاى ما به جيب صادر و واردكنندگان مىرود؛ و آنچه از خزانه دولتهاى دستنشانده يا ماجراجو يا ارتجاعى به كيسه سلاحفروشان بينالمللى سرازير مىشود، همه براى ادامه حيات اقتصادى قدرتهاى موجود اهميتى اكسيژنى دارد. در غرب و شرق مىگويند: «جاى بسى خوشوقتى است كه در عرض چهل و چند سال جنگى جهانى روى نداده!» - چه وقاحتى! درتمام اينمدت جنگهاى بىشكوهِ بىحاصلى خاكِ بسيارى از كشورهاى جهان را به توبره كرده است. جنگ كشورهاى جهانِسوم البته كه جنگِ آن كشورها نيست. آنها جنگشان را به جهان سوم منتقل مىكنند. كارخانههاى سلاحسازى به بركتِ چهچيز مىگردد؟ و مگر جز اين است كه اگر اين جنگها نباشد مىبايد درِ اين كارخانهها را گل بگيرند؟ عوايد جهان سوم چرا بايد بهجاى سرمايهگذارى در قلمروهايى كه حاصلش رفاه و سربلندى آدمى است صرف خريد وسايل كشتار ستمكشانى بشود كه در آينه تصويرى دقيقاً مشابه خود ما دارند؟
اما درمقابل سلطهجويى غرب صنعتى، اردوگاه جهان ديگر، بلوك شرق پيشرفته هم، حتى اگر بپذيريم كه به گونهئى واكنشى، به تسليح تا بن دندان و حضورهاى ناموجه و كودتاهاى بهظاهر انقلاب و بهرهبردارى و ارعابگرى دست زده است كه حاصل جمع عملكرد جهانى آن براى ما تا به امروز جز ياس حاصلى بهبار نياورده. البته هنوز پيشبينى نمىتوان كرد تحولات ظاهراً همه جانبه موسوم به پرهاسترويكاى چندسال اخير اين اردوگاه را چه آيندهيى انتظار مىكشد و اردوگاه عقبماندگى و گرسنگى را از آن چه نصيبى خواهدبود. حقيقت اين است كه تا به امروز، علىرغم شعارهاى انساندوستانه يا تعارفات ديپلماتيك، در هر كجا كه دو جهانِ رقيب توانستهاند بهرهئى مادى يا سياسى بهدست آرند اول به آن انديشيدهاند بعد به چيزهاى مستحبى كه بهظاهر اخلاقى و انسانى است و گرچه ضرورتش را حتمى و حياتى جلوه دادهاند آنچه نصيب ما بردگان قرن بيستم كرده آبنبات چوبى ارزان بهايى هم نبودهاست؛ و حقيقت بارزتر اين كه: شكم امروزِ گرسنگى با نان فردا سير نمىشود.
سرمايهها كه روزى در جريان رقابتى خردكننده در كمين دريدن يكديگر بودند امروز در سطح جهانى برادرانه در يكديگر ادغام مىشوند و گسترش مىيابند اما به هر تقدير، همينكه پاى ملل تحت سلطه بهميان آيد، حتى اگر شده به يارى ارتش مزدوران، در اين كشورها شكلبندىهاى اجتماعى ويژه و فشارهاى سياسى حسابشدهاى پديد مىآورند كه بيانكننده روابطى ناگزير، يكطرفه، و از بالا به پايين با خود آن قدرتها است. وابستگىِ حتى بهظاهر دمكراتيكى مىسازند كه اگر هم با بازبودن نسبى دست و پاى حاكميتهاى دستنشانده و ارتجاعى و دولتهاى علاقهمند به شلتاق و ايجاد تشتت و بحران همراه باشد، باز چيزى است سواى آن وابستگى كه بهدلائل آشكار ميان خود آن متروپلها وجود دارد و ما در باشگاه نمايشىشان اعضايى بيقدر و بيگانهايم.
بدينسان، ما، بينشمان را از فقر و بىعدالتى نظام حاكم بركل جهان هنگامى مىتوانيم ارائه كنيم كه اصطلاح «جهان سوم» را دربست كنار بگذاريم. نه! چيزى به نام جهان سوم، به معنى جهان مجزايى كه نتوانسته است گليمش را از سيلاب به دركشد وجود ندارد. فرهنگ جهانى مجموعه تمامى فرهنگها است، اما اگر امروز سهم كشورهاى موسوم به جهان سوم در اين مجموعه كافى نيست يكى بهدليل فقراقتصادى است، ديگر به اين دليل بسيار ساده كه اصولاً زير سلطه سياسى سرمايههاى جهانى و فشار حكومتهاى دستنشانده آنها، در يك كلام، فقط عناصر ارتجاعى فرهنگ بومى رشد مىكند. من در اين باب بهخصوص مثال تاريخى بسيار جالبى دارم: ما با دريغ و تاسفى عميق شورشى را بهخاطر مىآوريم كه به سال 1857 در هند به راه افتاد و حتى ارتش هندىِ انگليس (شامل افراد هندو و مسلمان) نيز به آن پيوست و شورش به قيامى مسلحانه مبدل شد اما انگيزه شورش نه استقلالطلبى بود نه بيداد فقر و مرض و گرسنگى، نه چريدهشدن هند تا مغز استخوان و نه هيچ معارضه غرورانگيز و انسانى ديگر. قيام مسلحانهيى كه سه سال تمام كار به دستِ استعمار انگليس داد و هند را به خون كشيد علتش فقط اين وهن غيرقابل تحمل بود كه روغن تفنگهاى انفيلد Enfield ارتش هندى انگليس با مخلوطى از چربى گاو مقدس هندوها و خوك نجس مسلمانها ساخته شده آسمان را به زمين آورده بود!
دريغا كه فقر
چه بهآسانى احتضار فضيلت است!
بهجاى چيزى بهنام جهان سوم پارهيى از جهان يگانه ما پديدار است كه نظام نارسا و سراسر تضاد موجود، بخش كوچكى از آن را در مدار توسعه وابسته به مراكز تراكم سرمايه قرار مىدهد و بخشهايى از آن را به زبالهدان جهان پيشرفته مبدل مىكند و انبوهى از مردم سياره را در برهوت عقبماندگى به حال خود مىگذارد.
حتى اگر با توهمى كودكانه افزايش باسوادان را براى توسعه فرهنگ دستكم زمينهيى تلقى بتوان كرد بهرهكشى از انسان چه جايى براى آن باقى مىگذارد؟ ما براى آن كه بيهوده در برهوتى بىمخاطب فرياد نكشيده باشيم نيازمند رشد آگاهىها هستيم، گيرم كار به جايى رسيدهاست كه ديگر امروز لازمه چنين رشدى تنها در امكانات برنامهريزى شده حاكميتها است؛ اما آن حاكميتها ك بنابر خصلت خود فقط مىكوشند تودهها را هرچه ناآگاهتر نگهدارند تا بشود با ادعاهاى فريبكارانه افسونشان كرد، و بهناچار با چسباندن انگِ جاسوسى اجنبى و خرابكار دست مخالفان بيداردل خود را كوتاه مىكنند و اجازه هيچگونه اظهارنظر معطوف به نقد و ترديد را نمىدهند چهگونه ممكن است به رشد فرصت دهند تا در سايه آزادى، آن هم آزادى لايههاى متعهد اجتماعى، سر از ميان ميلههاى سياهچالش بيرون كشد؟
اگر توسعه دانش و هنرِ ناقدانه ذهن تودهها را از قالبهاى خرافى يا حمودهاى القايى فكرى مىرهاند و فرهنگ فرزانگان را اعتلا مىبخشد. با حضور چهارچشمى دولتهايى كه همه مجاهدهشان درطريق دور نگهداشتن مردم از پىبردن به واقعيات خلاصه مىشود چه اميدى براى رستگارى باقى مىماند؟ دلسپردن به اميد تلاش و كوشش دلسوزانه از سوى حكومتها حاصلى جز افزايش فاصله عقبماندگى ندارد.
ولى ناگزيريم با دريغ بسيار اين واقعيت را هم بگويم كه ما گرفتار دور باطل طلسم گونهيى شدهايم. من درست سى وچهارسال پيش از اين در شعرى نوشتهام:
... و مردى كه اكنون با ديوارهاى اتاقش آوارِ آخرين را انتظار مىكشد
از پنجره كوتاه كلبه به سپيدارى خشك نظر مىدوزد:
سپيدارِ خشكى كه مرغى سياه برآن آشيان كرده است.
و مردى كه روز همه روز از پس دريچههاى حماسهاش نگران كوچه بود اكنون با خود مىگويد:
- اگر سپيدار من بشكفد مرغ سيا پرواز خواهد كرد.
- اگر مرغ سيا بگذرد سپيدار من خواهد شكفت!
مىخواهم بگويم تا آن زمان كه جهل هست فقر نيز هست، و تا فقر برجا است جهالت نيز باقى است. اما جهالت چه به معناى خاص باشد چه بهمعناى ناآگاهى مادرزاد، چه بهمعناى قرارگرفتن در معرض تحميق و مغزشويى باشد براى زوبرتافتنِ داوطلبانه خلق از معبدِ دانش بشرى به شوق بر خاك افتادن دربرابر بتهاى عتيق خرافه و همچشمى در تعصبات كوركورانه - بىگمان پس از روبيده شدن فقر نيز باقى خواهد ماند... اشاعه دانش و ارتقاى فرهنگ براى آزادى بخشيدن به انسانها، دستكم براى ما كه علىرغم سوز دلمان از مصائب بهرهكشى و ظلم جهانى و علىرغم دورىمان از امكانات هنوز مىتواند اميدى باشد به فردايى، خود بهقدر سرسختى دربرابر نظام موجود ارزشمند است. نمىتوان براى نجات انسان درانتظار آنروزِ موعود نشست كه انقلاب جهانى همه بنيانهاى بهرهكشى و تحميق مردم بهخاطر بيمارى سلطهجويىهاى فردى يا گروهى را ازميان بردهباشد. اگر به جزمانديشى يا خوشخيالى دچار نيامده باشيم مىپذيريم كه هر مبارزه اجتماعى در راستاى يگانگى و رهايى بشرى جزيى از يك انقلاب جهانى است كه خود تبلور تمامى تلاشهاى طولانى انسان عصر ما خواهد بود.
براى ما روشنفكران اين كشورها - كه هيچچيز براى خود نمىخواهيم - حتى فرصت ايجاد ديالُگى با لايههاى توده باقى نگذاشتهاند. دولتهامان ما را عوامل دستنشانده و دشمنان سلامت فكرى تودههاى مردم مىخوانند، و در حالى كه مىكوشند تودههاى پشت ديوار نگه داشتهشده ما را از خاطر ببرند بيناترها چشم به ما دوختهاند. و ما نه مىتوانيم ونه مجازيم و نه موثر مىدانيم كه بدون يارىهاى بنيانى و دگرگون شدن سامان و ساختار زندگى مردم حصور خود را با بهرهجويى از سمبوليسمى معماگونه اعلام كنيم و دل تودهها را با ارائه آثارى فاقد صراحت خوش داريم.
من به معجزه در آن مفهوم كه اهل ايمان معتقدند اعتقادى ندارم؛ اما باكم نيست كه اينجا در حضور شما همدردانِ جهانى مشكلمان را با اين عبارت غمانگيز بيان كنم كه: روشنفكر جهان سوم بايد معجزهيى صورت دهد و در كوه غيرممكنها تونلى بزند.
اولين یاداشت احمد شاملو در مقام سردبیر کتاب جمعه
روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادباری که، گرچه منطقا عمری دراز نمی تواند داشت. از هم اکنون نهاد تیره ی خود را آشکار کرده است و استقرار سلطه ی خود را بر زمینه ئی از نفی دموکراسی، نفی ملیت، و نفی دستاورد های مدنیت و فرهنگ و هنر می جوید.
اين چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند، و جبر تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتک سنگین خویش در هم خواهد کوفت. اما نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار، زیانی متحمل خواهد شد که بی گمان سخت کمر شکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلق زده هر اندیشه ی آزادی را دشمن می دارند و کامگاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیر ممکن می شمارند. پس نخستین هدف نظامی که هم اکنون می کوشد پایه های قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام های خود را با به آتش کشیدن کتابخانه ها و هجوم علنی به هسته های فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور بر داشته، کشتار همه ی متفکران و آزاد اندیشان جامعه است.
اکنون ما در آستانه ی توفانی روبنده ایستاده ایم. باد نماها ناله کنان به حرکت درآمده اند و غباری طاعونی از آفاق بر خاسته است. می توان به دخمه های سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بی امان بگذرد. اما رسالت تاریخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجویز نمی کند. هر فریادی آگاه کننده است، پس از حنجره های خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد.
سپاه کفن پوش روشنفکران متعهد در جنگی نابرابر به میدان آمده اند. بگذار لطمه ئی که بر اینان وارد می آید نشانه ئی هشدار دهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلق های ساکن این محدوده ی جغرافیایی در معرض آن قرار گرفته است.
کتاب جمعه - شماره یک- سال اول - پنجشنبه 4 مرداد ماه 1358
منزل احمد شاملو/ کیان امانی - 11 عکس
منزل احمد شاملو |
منزل احمد شاملو |
منزل احمد شاملو |
منزل احمد شاملو |
منزل احمد شاملو |
منزل احمد شاملو |
منزل احمد شاملو |
منزل احمد شاملو |
|
|
|

شعر فروغ همیشه برای من یک چیز زیبا بوده است، اگر این صفت برای بیان کیفیت شعر فروغ کافی باشد.
هشتیمن سالگرد درگذشت احمد شاملو که دیروز بعد از ظهر قرار بود بر مزار آن شاعر در امامزاده طاهر کرج برگزار شود، با دخالت نیروی انتظامی رو به رو شد.
بر اساس گزارش ها گروهی از نویسندگان و اعضای کانون نویسندگان که در میانشان اعضای تازه انتخاب شده هیات دبیران نیز حضور داشتند، با اتوبوس از تهران راهی کرج شدند تا در این مراسم شرکت کنند، اما آنان توسط نیروی انتظامی متوقف شدند.
حوالی غروب دیروز اس ام اسی بین نویسندگان و روزنامه نگاران رد و بدل می شد که حاکی از بازداشت تعدادی از اعضای کانون دارد، اما خبرگزاری فارس گزارش داد که این افراد پس از مدتی سرگردانی به تهران باز گشته اند.
این مراسم که قرار بود از سوی کانون نویسندگان ایران برگزار شود ، طبق گزارش ایرنا، خبرگزاری رسمی دولت ایران با حضور تعدادی از مردم برگزار و در آن بیاینه کانون نویسندگان درباره سالگرد احمد شاملو بین مردم پخش شد.
در همین حال خبرگزاری فارس گزارش داد که دعوت به تجمع سالمرگ احمد شاملو که از چند روز قبل برای آن تبلیغ شده بود، مجوز قانونی نداشت. نیروی انتظامی مستقر در امامزاده طاهر به فارس گفته است که این مراسم مجوز قانونی ندارد.
این در حالی است که معمولا مراسم سالگرد فوت شدگان بر سر مزار آنان طبق آداب و رسوم برگزار و تا کنون نیازی به دریافت مجوز از نیروی انتظامی نداشته است .
محسن پرویز، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران نیز در پی این ماجرا در گفتگو با خبرگزاری رسمی ایران، ایرنا، اعلام کرد نهادی با عنوان "کانون نویسندگان" که از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز دریافت کرده باشد وجود خارجی ندارد.
آقای پرویز در توضیح درباره فعالیت کنونی تشکل کانون نویسندگان ایران گفت: "ممکن است [این افراد] همانند برخی افراد مختلف گردهم جمع شده اند و بیانیه سیاسی صادر می کنند و این فعالیت
فرهنگی نیست."
محسن پرویز برخورد با کانون نویسندگان، به عنوان "یک نهاد غیرقانونی" را وظیفه "دستگاه های ذی ربط" دانست و گفت: "جایی که فعالیت فرهنگی و مجوز ندارد، قانون باید با آن برخورد کند."
اما برخی منابع خبر داده اند که هفته گذشته پس از اعلام خبر برگزاری این مراسم محمود دولت
آبادی، از اعضای سرشناس کانون در وزارت ارشاد ایران حاضر شد و به او گفته شد که کانون حق برگزاری جلسات را ندارد.
BBC فارسی
به گزارش خبرنگار فارس، بعد از ظهر امروز عدهاي كه قصد حضور در مراسم هشتمين سالمرگ احمد شاملو در امامزاده طاهر كرج را داشتند با ممانعت نيروي انتظامي مواجه شدند.
نيروي انتظامي حاضر در محل، به خبرنگار فارس، گفته است اين مراسم فاقد مجوز قانوني است.
عدهاي كه طبق هماهنگي قبلي با اتوبوس از تهران به كرج رفته بودند پس از مدتي سرگرداني به تهران بازگشتند.
دعوتكنندگان به اين مراسم، مدتهاست كه غيرقانوني اعلام شدهاند.
به گزارش فارس، سياوش شاملو، فرزند احمد شاملو نيز پيش از اين، با برگزاري اين مراسم مخالفت كرده بود.
احمد شاملو دوم مرداد سال 1379 درگذشت.
در گیری در مراسم شاملو
02.05.87
سلام دمکرات: خبرهای رسیده از امامزاده طاهر حاکیست که پلیس امنیتی و نیروهای انتظامی سعی در جلوگیری از برگزاری مراسم کردند.
در این گزارشات آمده است که بارسیدن اتوبوس حامل شرکت کنندگان به محل برگزاری مراسم به ایشان حمله شده و عده ای بازداشت گشته اند که از تعداد، مشخصات ایشان و محل انتقال ایشان خبری در دست نیست.
این مراسم طی اطلاعیه ای از طرف کانون نویسندگان ایران اعلام گشته بود که هر ساله در همین محل برگزار می شده است.
انعکاس سرکوب مراسم شاملو در خبرگزاری های حکومتی
سلام دمکرات: پس از سرکو ب گسترده یِ نیروهای امنیتی – انتظامی به منظور جلوگیری از برگزاری مراسم شاملو، خبرگزاری های حکومتی به توجیه و توضیح مواضع حکومت اسلامی پرداختند..
ایسنا در گزارش خود نوشته است: اين مراسم كه بنا بر اعلام خانواده، قرار بود طبق روال هرساله، ساعت 17 امروز (چهارشنبه، دوم مرداد) در امامزاده طاهر كرج - مدفن شاعر - برگزار شود، در نهايت، با ممانعت پرسنل انتظامي حاضر در محل، برگزار نشد. گويا مجوز قانوني نداشتن گردهمايي، از سوي مسؤولان انتظامي، علت اين ممانعت عنوان شده است.
خبرگزاری فارس گزارش خود را با «نداشتن مجوز برگزاری این مراسم » آغاز کرده و در پایان می آورد:«سياوش شاملو، فرزند احمد شاملو نيز پيش از اين، با برگزاري اين مراسم مخالفت كرده بود. »
همچنین خبرگزاری ایرنا به نقل از محسن پرویز معاون فرهنگی وزارت ارشاد خواهان برخورد با دعوت کنندگان مراسم، یعنی «کانون نویسندگان ایران» ایران شده است. ایرنا در گزارش خود نوشته است: محسن پرویز برخورد با کانون نویسندگان، به عنوان "یک نهاد غیرقانونی" را وظیفه "دستگاه های ذی ربط" دانست و گفت: "جایی که فعالیت فرهنگی و مجوز ندارد، قانون باید با آن برخورد کند
گزارش یک شاهد عینی از برخورد نیروهای انتظامی در مراسم شاملو
به گزارش وبلاگ «و طهران خواب بود» : بعله.امروز هشتمین سالگرد شاملو عزیز بود به همین مناسبت قصد رفتن به مزار شاعر کردیم.با خبر شدیم دوستان با اتوبوسی راس ساعت ۴ از مقابل در اصلی دانشکده دامپزشکی عازم امامزاده طاهر هستند.همراه مریم ساعت ۴ سوار اتوبوس شدیم.(حضور یک الگانس پلیس در حاشیه ماجرا)
اتوبوس اولی حرکت کرد پشت سرش اتوبوس دوم،هنوز ۵ کیلومتر از تهران خارج نشده بودیم که دوستان وبرادران عزیز ما را متوقف ساختند در اتوبوس بسته شد راننده رو هم پیاده کردن.تا اینجای ماجرا لباس های دوستان شخصی بود بعد از گذشت نیم ساعت دوستان وبرادران زحمتکش نیروی انتظامی تشریف فرما شدند حدود ۱۵ دقیقه همینطور بی خبر از دنیا در اتوبوس عمر گذراندیم.تا اینکه تشریف آوردند و از ما فیلمبرداری کردند(چرا؟).
بعد اتوبوس راه افتاد ۲ تا ماشین ما رو اسکورت کنان در جاده همراهی کردند.به بهانه های واهی هر ۲ دقیقه یک بار اتوبوس رو نگه می داشتند و حرف های مزخذف.
ماجرا معلوم بود قرار بر این بود که به مراسم نرسیم بعد هم ۲ تا پلیس سوار اتوبوس شدن و اتوبوس بر گشت به سمت تهران.
با خبر شدیم که مردم در امامزاده هم متفرق شدن و اونجا هم برادران در حال انجام وظیفه هستند.
خیابون ها چرخاندنمان،چند نفر هم به زور در عقب اتوبوس رو باز کردن و پریدن بیرون که ما موفق نشدیم در همین لحظات اتوبوس ترمز کرد و یک خانوم محترم افتاد رو کمر من بیچاره.دست آخر هم در ترمینال شرق مجبورمان کردن که پباده شیم.
الان رسدیم خونه و دارم فکر می کنم یعنی چی؟
برگزاری هشتمین سالمرگ شاملو در کرج
کانون نویسندگان ایران با صدور اطلاعیهای از برگزاری مراسم بزرگداشت هشتمین سالمرگ احمد شاملو، بر مزار این شاعر معاصر در امامزاده طاهر کرج خبر داد.
در اطلاعیهای که از سوی هیئت دبیران کانون نویسندگان منتشر شده و نسخهای از آن در اختیار رادیو زمانه قرار گرفته، آمده است: «اگرچه هشت سال از وداع شاعر بزرگ ما با واژه ها گذشته است، اما امید و زندگی هم چنان در ترانه های شورانگیز او ادامه دارد.»
این کانون همچنین در اطلاعیه خود، احمد شاملو را به عنوان شاعری که در زندگی خود «سکوت و سرسپردگی» را تاب نیاوره، معرفی کرده است.
این مراسم در روز ۲ مرداد ۱٣٨۷، ساعت ۵ بعد از ظهر در گورستان امام زادهطاهر در مهرشهرِ کرج برگزار خواهد شد.
براساس این اطلاعیه اتوبوسهایی از میدان انقلاب (تهران)، جنبِ دانشکده دامپزشکی، راس ساعت ۴ بعد از ظهر برای کسانی که علاقمند به شرکت در این مراسم هستند، به سوی مزار این شاعر حرکت خواهد کرد.
ابطال مزایده اموال
روزنامه سرمایه نیز امروز دوشنبه در گزارشی به نقل از وکیل آیدا شاملو از ابطال مزایده اموال این شاعر خبر داده است.
پیشتر بخشی از وسایل شخصی احمد شاملو ، در دوم تیرماه در یک حراج به مبلغ ۵۵۰ میلیون تومان فروخته شده بود.
مصطفی ظهوری که وکالت آیدا در مناقشه حقوقی وی با فرزندان شاملو را برعهده دارد با اعلام این خبر گفت: «استناد وکلا برای ابطال مزایده، عدم اجرای صحیح و قانونی تشریفات مزایده بوده است.»
آقای ظهوری همچنین گفت که این مزایده برخلاف ماده ۱۲۹ قانون اجرای احکام مدنی برگزار شده است و به همین خاطر رئیس شعبه ششم دادگستری کرج آن را باطل اعلام کرد.
سیاوش شاملو فرزند بزرگ این شاعر که خریدار بخش از این اموال بوده، اعلام کرده است در خصوص ابطال این مزایده تقاضای تجدید مزایده را خواهد کرد.
سیاوش که از سوی سامان و ساقی (برادر و خواهرش) در این پرونده وکالت دارد، افزود: «اگر بعد از مزایده مجدد کسی غیر از ما اموال را خرید و این میراث از بین رفت دیگر گناهی بر گردن من نیست.»
فرزندان احمد شاملو (سیاووش، سیروس، ساقی و سامان) بر سر اداره اموال و آثار پدر خود با ع.پاشایی و آیدا سرکیسیان اختلاف حقوقی دارند.
کتاب جمعه،احمد شاملو و کاریکاتور


شاملو را به خاطر چند موضوع دوست داشته و دارم: اول به خاطرآن انسانیتی که در وجودش بود و این وجود که در اشعار و آثارش موج می زند. دوم به خاطر شعرهایش. دراشعار او عشق و مبارزه برای رسیدن به جهانی بهتر، همواره مرا مجذوب کرده است. سوم ترجمه هایش که ما را با دنیای متفاوت دیگران و با اشتراکاتی چون درد، مهر، رنج و عشق آشنا کرد. دن آرام (شولوخوف)، پابرهنه ها (زاهاریا استانکو)، قصه های بابام (ارسکین کاردول) و بسیاری دیگر، از ترجمه های اوست. از کارنامه پر بار شاملو در ترجمه و توجه او به فرهنگ مردم و انتشار اثر ماندگارش با نام فرهنگ کوچه در می گذرم، زیرا آنان که با بزرگمردی چون شاملو صمیمیتی احساس می کنند بسیارند؛ پس دیگر نیازی به باز شناساندن این بزرگمرد، توسط چون منی نیست. آنچه در این چند سطر می خواهم بدان اشاره مختصری بکنم شاملویی است که در قامت یک مدیر فرهنگی عرض اندام کرده است. همین عرض اندام جانانه است که او را ابهتی افزون و چندین برابر بخشیده است. شناخت شاملو از هنرهای دیگر به خصوص هنرهای تجسمی و درک او از اهمیت انتقال سریع پیام به مخاطب، او را در درنقش یک مدیر فرهنگی ماندگار کرده است. احمد شاملوی جوان که در دهه چهل خورشیدی « کتاب هفته » را منتشر می کرده به ممیز جوان این فرصت را داد تا با تصویرسازی هایش برای این مجموعه ارزشمند، توانایی هایش را به رخ بکشد و این برای مرحوم ممیز فرصت مناسبی بود. بسیاری از آنهایی که این تصاویر را دیده اند با من هم عقیده خواهند بود که: با این که چهل و اندی سال از خلق این تصویرسازی ها می گذرد و هنر تصویرسازی در طی این سالها رشد چشمگیری داشته ولی این تصاویر هنوز هم از بهترین آثار خلق شده در این حیطه هستند که طراحی قوی و استفاده از تکنیک های متعدد ازشاخصه های آن است. نقش احمد شاملو در گسترش و رشد هنرهایی مانند کاریکلماتور و کاریکاتور بر هیچ کس پوشیده نیست: کاریکلماتورهای مرحوم پرویز شاپور که در توفیق راهی سطل زباله یا تحت عنوان دارالمجانین فکاهیات چاپ می شد ، توسط احمد شاملو در مجله خوشه به کاریکلماتور معروف گشت.شاملو قدر این آثار ارزشمند،عمیق و موجز را می دانست. محصص در سال 1352 در یک مصاحبه با اسماعیل خویی در کتاب « شناختنامه اردشیر محصص» گفته بود: « در قدیم در آخر سالهای 1330 نشریات فکاهی را حداقل می شد ورق زد و نگاه کرد. نشریات فکاهی به روز امروز نیفتاده بود که از شدت ابتذال و خنکی حتی قابل نگاه کردن هم نباشند. در آن زمان وقتی نشریات فکاهی را می دیدم در بین خاک ها ذرات طلا پیدا می کردم که از پرویز شاپور بود که بعد آشنایی بیشتر با خودش و طنز او تاثیر عمیقی در کارم گذاشت»
همچنین باید به این نیز اشاره کرد که شاملو به آثار محصص نیز علاقه فراوانی داشت و او که تفاوت واهمیت کاریکاتورهای روشنفکری را با مدل توفیقی آن به خوبی می دانست بسیار از اردشیر حمایت می کرد.اردشیر در کاتالوگ نمایشگاهش در گالری گراهام نیویورک و در مقدمه کتاب کافرنامه اشاره می کند که:« شاملو پس از آنکه به سردبیری کتاب هفته رسید، طرح هایم را به مقدار زیاد برای چاپ پذیرفت». درمقدمه کتاب اردشیرمحصص به نام وقایع اتفاقیه، شاملو از محصص نه به عنوان یک کاریکاتوریست، که به نام شارح تاریخ یاد کرده است. همکاری مرحوم علیرضا اسپهبد در زمینه تصویرگری و صفحه آرایی (که در کتاب جمعه به آن تنظیم و تزئین صفحات گفته می شد) از نکات قابل اشاره است که خوانندگان گرامی می توانند نونه هایی از آثار او را در اینجا ببینند.
حمایت شاملو از هنرهای گرافیک، کاریکلماتور ،تصویرگری و کاریکاتور این فکر را در ذهنم می پروراند و این حسرت را در قلبم به جای می گذارد که به راستی چرا اکنون پس از گذشت بیش از چهار دهه ازانتشار کتاب هفته و گذشت نزدیک به سی سال از انتشار کتاب جمعه مدیران و سردبیران نشریات کشور، گامی پیش فرا ننهاده و در استفاده صحیح از هنرهای فوق غفلت ورزیده اند؟ آنچه مهم است ضرری است که متوجه ما و نسل بعد از ما می شود وگرنه آقایان سردبیر و احتمالا بانوان سردبیر که فهم و درک استفاده از هنر را نمی دانند، تاکنون ضرر دیده و مغبون هستند؛ حتی اگر خود به چیز دیگری غیر از این گفته معتقد باشند!
در تاریخ 24 فروردین در همین وبلاگ مقاله ای از من با نام « کاریکاتور معاصر نمایشگاهی و گریز از هویت » منتشر شد که همزمان در هفته نامه تندیس نیز چاپ شده بود. به همراه آن مقاله تعدادی از کاریکاتورهای روی جلد کتاب جمعه منتشر شد که اکنون و در این مجال تعداد دیگری از آثار این هفته نامه را با هم می بینیم.





