شاملو می گوید: «شعر یک حادثه است، حادثه ای که زمان و مکان سبب سازش هست، امّا شکل بندیش در زبان صورت می گیرد.» (۸)
شاید همین عقیده ی او موجب شد تا وی از نظر زبان و قدرت تصویر یکی از نیرومندترین گویندگان عصر حاضر به شمار آید. (۳) تصاویری که او می آفریند، تک و خاص است و به ندرت در اشعار سایرین دیده می شود.
فردی که شاملو را شاعر کرد و او را در این مسیر قرار داد «نیما» است. شاملو می گوید:
«شعر ناقوس نیما را برای اولین بار در صفحات داخلی آن(روزنامه ی پولاد) خواندم و دیدم که شعر او غیر از شعر شاعران مجلات آن دوران است. ... طرفگی و تازگی کار او چنان بر من اثر گذاشت، که شروع کردم به شعر گفتن و شاعر شدم. (۸)
در جایی دیگر می گوید:
«یک وقتی است که خودم شعر را می فهمم، حقیقت قضیه همین است و یک وقتی نه. بسیاری از شعرهایم هست، مثل لوح گور که برای خودم هم تاریک است. .... آن لحظه می دانم، ولی بعد آن قدر از فضا می آیم بیرون که برای خودم همه چیز عجیب و غریب می شود.» (۴)
پس خیلی هم دور از حقیقت نیست، اگر بگوییم که بسیاری از خوانندگان شعر شاملو نمی توانند با اشعارش ارتباط برقرار کنند یا عده ی کمی هستند که تمایل دارند، اشعار او را بخوانند!
به شاملو لقب شاعر معصومیت و اقتدار داده اند (۷) که در هر قطعه از شعرش آهنگ زمانه شنیده می شود.(۱) اشعارش خردمندانه و پهلوانانه و مملو از رنج بشری (۷) با محور مبارزه و آزادی است و بدون شک اوضاع اجتماعی آن دوران، منجر به این جریان شد. (۵) در این خصوص می گوید:
«دغدغه ی مدام و بی امان شب و روز من مساله ی آزادی است.» (۶)
او فردی است که به زبان فرانسه بسیار مسلط است،(۱) زیرا که فریدون رهنما با معرفی شعر تازه تر فرانسه به شاملو همواره در کنارش بود.(۸)
شعر سپید تقلیدی است از نثر مصنوع و مسجع و عارفانه ی پارسی که وزن عروضی ندارد و در حقیقت موسیقی کلمات جبران نبود وزن را می نماید.
شاملو می گوید:
«من مطلقاً وزن را به مثابه چیزی لازم و ذاتی یا وجه امتیازی برای شعر نگاه نمی کنم. معتقدم التزام وزن، ذهن شاعر را منحرف می کند، چرا که وزن به ناچار فقط معدودی از کلمات را به خود راه می دهد و بسیاری کلمات دیگر را پشت در جا می گذارد.»(۸)
براهنی در این باره می گوید:
«شاملو فکر آزاد کردن یک سره ی شعر از قید و بند وزن را از غرب گرفته است.»(۲)
به هر حال او این شعر را به نام خودش رقم زده است و علت قرار دادن نام سپید را بر روی آن، عاری بودن شعر از هرگونه تعلق می نامد و شعر سپید را مجرد و مطلق می داند. او بر عکس شاعران پیشین که مصراع را واحد شعر می دانستند، کلمه را واحد اصلی شعر قرار می دهد.(۷)
برخی(مثل پور نامداریان) معتقداند که چون شاملو بر روی وزن ها ی عروضی شعر فارسی تسلط نداشته، راهی جز بیان منثور کلامش نیافته است، امّا او قصیده ای در مجموعه ی شکفتن در مه خطاب به پدرش دارد که نشان می دهد سبک خراسانی را تجربه کرده است و مثنوی هایی هم دارد که موزون است.(۷) این ابتکار شاملو که نوعی شجاعت هم به حساب می آید، مشکلات فراوانی را برایش به وجود آورد، به گونه ای که خودش می گوید:
« ... به هر حال من در سال ۱۳۲۹ با آن که چاپ هر قطعه شعر آزاد جز با جنجال و بگو مگو ممکن نمی شد، من نخستین بار در حیات کوتاه شاعری خویش به سرودن شعر سپید دست نهادم.»(۴)
حملات اهالی مطبوعات و شاعران سبک کلاسیک باعث شد تا در مصاحبه ای برای توجیه مخالفان بگوید:
«اما شعر سپید به گمان من، شعر سپید، خیلی به زحمت می تواند نوعی شعر شمرده شود.» (۴)
و در نهایت کار انتقاد از شاملو به جایی می رسد که در سخنرانی خود می گوید:
«اگر دعوای مدعیان بر سر آن است که شعر سپید نمی تواند نوعی شعر شمرده شود، حق با ایشان است.»(۴)
شاملو معتقد است که حذف وزن نه تنها خللی در آفرینش شعر ایجاد نمی کند، بلکه باعث کشف ظرافت ها و ایجاد فضای عاطفی می شود، زیرا تا زمانی که شاعر در قید و بند وزن عروضی باشد، از بیان بسیاری مفاهیم ذهنی خویش باز می ماند و در نتیجه از ابتکار عملش کاسته می شود. همچنین اظهارمی کند که هر شعری را باید با معیار زمان خودش سنجید، چون مادر زمان حال زندگی می کنیم و فضای این روزگاران را با گذشته نمی توان مقایسه نمود، پس شعر امروز را هم با معیارهای بررسی شعر کلاسیک نمی توان سنجید.(۸)
در اشعار شاملو خصوصیات زیر دیده می شود:
۱) ایجاز: به نظر می آید که در ایجاز از سعدی تاثیر گرفته است.
۲) نثر توراتی: برخورد شاملو با اثری از دی اچ لارنس که به شیوه ی تورات نوشته است، او را به خواندن تورات علاقمند کرد، سپس به مطالعه ی نثر بیهقی پرداخت و آن گاه به خواندن تفاسیرقرآن رغبت یافت، لذا پوسته ی خارجی شعرش ترکیبی ازاین عناصر است که در قطعات میلاد و انگیزه های خاموش مشاهده می شود.(۴) براهنی در این باره سخن زیر را عنوان می نماید:
«آهنگ های محکم، قسمت هایی ازترجمه ی فارسی تورات و انجیل که تر جمه ی بسیار پاک وشسته رفته و پر آهنگ و با اسلوبی است و کیفیت پیغمبرانه ی سخن گفتن شاملو از همین کتاب های مقدس سرچشمه می گیرد.»(۴)
۳) حماسه: جواد مجابی حماسه را یکی از مشخصه های شعر شاملو می خواند و در این زمینه دو عقیده ی متفاوت را می خوانیم؛ پورنامداریان اشاره می کند که شاملو تنها در«لحن» حماسی است و مضامینی که به کار برده است، به هیچ عنموان حماسی نمی باشد،(۹) امّا جنتی اشاره می کند که از نظر بیان و مضمون هر دو حماسه را می بینیم.(۶) او حماسه پرداز پویا و مقاوم و مهربان این سرزمین است.(۷) در نهایت به نظر من نظر پورنامداریان صحیح تر است.
۴) اسطوره: به نظر می آید، شاملو به اساطیر علاقه داشته است. در اشعارش به کلمات هرکول، بودا، اسکندر، اسرافیل، ابوالبشر، خضر، ایوب و... بر می خوریم، امّامهمترین کاررا شاملوبا اسطوره ی مسیح انجام داده است(۱۰) که آن را در شعر مرگ ناصری می بینیم. در این راستا از کلماتی مثل مریم، یهودا، تاج خار و ... بهره می برد.
۵) اصطلاحات موسیقی: از آن جایی که شاملو به موسیقی کلاسیک علاقه ی بسیاری داشته است، در اشعارش از واژه های این هنر استفاده کرده است، مثل سمفونی و غیره.
۶) قصه های محلی: یکی از بارزترین خصوصیات شعرشاملو، پرداختن به قصه های مربوط به فرهنگ مردم یا فولکلور است که این عامل نهایت لطف و زیبایی و صمیمیت را به آثارش می بخشد، او فرهنگ مردم را به زبان خودشان، تقدیم ایشان کرده است که نمونه ی معروف آن شعر پریا است.(۱)
شعر شاملو شعری است استوار و محکم، او از بافت واژگان کهن استفاده کرده و از واژگان معاصر در شعرش بهره برده است. این عامل باعث شده است که وی پیوندی میان شعر کهن و نو ایجاد کرده باشد.(۹)
منابع و ماخذ:
۱- احمدی احمد، حسین رزمجو، سیر سخن، باستان، ۱۳۴۳صفحات: ۵۴۴
۲- براهنی رضا، طلا در مس در شعر و شاعری، جلد۲، کتابنامه،۱۳۷۱ صفحات:۵۷۴
۳-براهنی رضا ، طلا در مس در شعر و شاعری، جلد ۳، کتابنامه، ۱۳۷۱صفحات: ۱۶۶۱
۴- شفق مجید، شاعران طهران از آغاز تا امروز، جلد ۱، سنایی، ۱۳۷۷صفحات: ۱۳۶،۱۳۹، ۱۴۰،۱۵۰،۱۵۱،۲۲۰،۲۲۱
۵-مجابی جواد، آینه ی بامداد، طهران، فصل سبز، سال ۱۳۸۰صفحات: ۱۳۷،۱۶۶
۶-جنتی اسماعیل، ستاره باران جواب یم سلام(نامه های احمد شاملو به مهدی اخوان لنگرودی)، طهران، یوشیج، ۱۳۸۰صفحات: ۱۲۱،۱۲۰
۷-سرکسیان آیدا، بامداد همیشه، طهران، نگاه، ۱۳۸۱صفحات: ۴۱۴،۴۱۶،۴۲۱،۴۳۲،۴۴۴،۴۴۵،۴۵۱،۴۶۶،۱۱۸،۱۱۹،۲۳۹،۲۴۱،۲۴۲
۸-شهر جردی پرهام، ادیسه ی بامداد، کاروان-اندیشه سازان، ۱۳۸۱صفحات: ۵۶ ،۱۳۷،۱۳۸،۱۷۳،۱۷۶،۱۹۹،۲۱۸،۳۰۵،۶۱۵،۱۰۳۹،۱۰۵۳
۹-پور نامداریان تقی، سفر در مه، زمستان، ۱۳۷۴صفحات: ۲۱۵،۲۲۱،۲۴۵،۲۷۰
۱۰- شمس لنگرودی، تاریخ تحلیلی شعر نو، جلد سوم، مرکز، ۱۳۷۰صفحات:۵۴۷،۵۴۸،۵۷۰،۶۰۵

