تبليغاتX
احمد شاملو

شعر و سیاست

                                                                                                                                                 لیندا سو گرایمز

در موردِ به‌هم‌آمیختگی شعر و سیاست،‌ دو نظریه‌ی متفاوت وجود دارد: نظریه‌ی نخست كه تا به امروز سست‌تر و سطحی‌تراز نظریه‌ی دیگر بوده است، چنین بیان می‌شود كه ضمیر ِهر شخص دارای روحی سیاسی‌ست و چون شعر محملی‌ست شایسته، برای منقولات شخصی؛ پس می‌تواند عرصه‌ای مناسب باشد برای بیان عقاید سیاسی. توصیه‌های فلسفی و شاعرانه‌ی «كارولین فورشه » و «آدرین ریچ »، نمونه‌های خوبی‌ست از نظریه‌ای كه می‌گوید: «دیدگاه سیاسی یك دیدگاه شخصی است.» دیدگاه دیگری كه آكادمیك‌تر است و از تفكرات بودایی نیز سرچشمه می‌گیرد، چنین بیان می‌كند كه شعر هرگز وسیله‌ی مناسبی برای انتقال پیام‌های سیاسی نیست. «آرچیبالد مك لیش»  در اثر كلاسیكش با عنوان « Ars Poetica» می‌گوید: «تمركز ژورنالیسم بر رویدادهاست، ولی شعر با احساس سر و كار دارد. ژورنالیسم تمام همّش را صرفِ نگریستن به جهان می‌كند، و شعر می‌كوشد جهان را حس كند.» و با چنین بیانی، آشكارا از نظریه‌ی دوم حمایت می‌كند.

این بحث تا حدودی بستگی دارد به آن كه در قاموس ِیك شاعر، اصالت با فرم باشد یا محتوا. آیا یك شعر را تنها به‌خاطر مضمونش یا تفكری كه در آن هست؛ شعر می‌نامیم، و یا به خاطر روشی كه برای بیان ِتفكرّش برمی‌گزیند دارای ارزش ِشعری می‌دانیم؟ بسیاری از شاعران تمایل دارند تا تعریفِ شعر را تنها به مبحثِ فرم محدود كنند،و كمتر به این امر می پردازند كه چه سوبژه هایی برای عرضه در متن شعر مناسب است.آنها در دفاع ازنظرِخود مباحثی چون ارتقای زبان ِشعری و رمزگونگی را مطرح می‌كنند و برخی از این هم فراتر می‌روند و بیان می‌دارند كه زبان شعر چنان باید منحصر به فرد باشد كه از زبان معیار مجزا شود. «چارلز برنشتین» و شاعران ِعضو جنبش موسوم بهِ  «ز= ب = ا = ن١»، آمدند و اندیشه‌شان را به همین گزاره‌ی اخیر معطوف كردند.

اما «ریچ» ادعا می‌كند كه شاعری همانند یك رمز ناگشوده است كه انگاره‌ها را در مسیری زیر زمینی منتشر می‌كند. طبق آن‌چه كه او در كتاب «فریادِ تاركِ دنیا» نوشته است: «شما نمی‌توانید بگویید كه آنها (رموز) را در كجا به هم متصل خواهید كرد، آنها در مسیری زیر زمینی، ریشه به ریشه متصل می‌شوند تا جایی كه تمامی برگ‌های گیاه از این پیوند، یكدیگر را به آتش بكشند.» گذشته ازمتافورِ مضحكِ ریشه های گیاهِ آتش گرفته، خودِ نظریه‌ی «ریچ» نیزغیر قابل دفاع است، زیرا باید این حقیقت را ‌در‌ نظر داشت‌ كه سرودن شعر – به خصوص از آغاز عصر روشنگری به بعد -  شعر را بدل به سطرهایی مرموز و محرمانه و كاملا ًدرونی کرده است، و همین امر موجب شد تا اكثر مردم دیگر توجهِ چندانی به شعر و شاعری نكنند و برایشان اهمیت نداشته باشد كه با «شعر برای شعر» روبرو هستند، یا «با یك سامانه‌ی انتقالِ پیام». هیچ كس به خاطر سر در آوردن از سیاست، به سراغ ِشعر نمی‌رود: به هر حال این طور نیست كه اگر شما بخواهید پیش‌بینی كنید كه در سال ٢٠٠٨ چه كسی به عنوان رییس‌جمهور انتخاب می‌شود، بروید و شعر بخوانید! حتی اگر بخواهید بدانید كه احساس مردم در باره‌ی انتخابات ریاست جمهوری در سال ٢٠٠۸ چیست؛ به سختی می توانید از مطالعه‌ی شعر به نتیجه‌ای برسید. اما «ریچ»- وای! دوباره نه!-  چنین شعاری را برای خود برمی‌گزیند:«نان، خون و شاعری: قلمرو شعر»، كه طبق آن ما از سرودن شعر بیم‌ناك هستیم چون: «ممكن است ما (جامعه) را به شكلی احساساتی ترغیب كند به این اندیشه كه: درقبال ِموضع‌گیری علیه هر پدیده‌ای ممكن است وارد مرحله‌ی سرگشتگی شویم. این حالت ممكن است موجب تضعیف امنیتی  بشود كه برای خودمان فراهم نموده‌ایم و درخاطرمان ریشه بدواند كه فراموش كردن آن چه بر ما می‌رود، كار عاقلانه تری‌ست.»

اما به‌راستی چند نفر از شما با موضع سیاسی «كارولین فورشه» آشنایی دارید؟ من درست به همین نكته اندیشیدم. هیچ كس به «آدرین» التفاتی نمی‌كند، به خصوص وقتی اشعاری به اصطلاح سیاسی، می‌سراید و برای هیچ‌كس مهم نیست كه طرز تفكر «كارولاین» در باره‌ی مسائل سیاسی چیست. با وجود اندیشه‌ی دگم و صراحت لجوجانه‌ای كه در اكثر آثار «ریچ» در زمینه‌ی شعر سیاسی  دیده می‌شود، او در یك جای «فریاد تارك دنیا» با ملاحظه‌ای زیركانه، وادار می‌شود عقب‌نشینی كند و چنین بنویسد: «این موضعی نا‌خودآگاه و ناگهانی است در قبالِ رهبران، دولتِ مخفی كار و وحشت ناشی از سیستم بسته‌ی حكومتی. شعر اما به راه خود می‌رود. شعر محملی‌ست پر از بارقه، و به همین دلیل از قلبِ سكوت بر می‌آید، و به دنبال ارتباط با نادیده‌های دیگر است.»

تقریبا ًبدون درك این نكته، «ریچ» به تبیین پدیده‌ای می‌پردازد كه موجب شد هنرمندان و نویسندگان جمهوری‌های كمونیستی – ازجمله اتحاد جماهیر شوروی سابق- و شاعران و نویسندگان محبوس و محكوم در دولت كاسترو «هربرتو پادیلا» و «آرماندو وایادارس» افول نمایند. در جهان آزاد، هنوز اگر به «پادیلا» و «وایادارس» توجه نشان می‌دهند، نه به خاطر شعرشان، كه به‌خاطر محبوس شدن آن‌ها به جرم شعر سرودن است.

پی نوشته

1. L=a=n=g=u=a=g=e

نوشته شده توسط امیر.م.ه در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 9:36 | لينک ثابت |
 
business article